دوست داشتم دیروز و این روز ها می بودی تا با هم قدم می زدیم و شعار می دادیم.
دوست داشتم به امید تو حرف هایم را بلند تر از همه در فضای شعار های راست و دروغ این روزها فریاد می کردم و وقتی صدایم می گرفت تو بودی که جرعه آبی و لبخندی هدیه ام می کردی تا انرژی بگیرم و پاهای بی حسم را که نمی دانند جان دارند یا نه را نادیده بگیرم. دوست داشتم تو هم مثل تمام کسانی که این روز ها در کنار برادرانم گرما و سختی می کشند بودی تا من محافظت بودم. به هر بهانه احوالت را می پرسیدم ،لحظه به لحظه یاد این ایام را با چشم هایم ثبت کنم. لبخند هایت را و شور امیدت را... و وقتی زشتی حماقت های آنها را می بینم. به زیبایی های بیشمارت دل بسپارم و ذوقی کودکانه تمام وجودم را به لرزه بیاندازد. دوست داشتم بودی چون دوستت دارم و دوستت دارم و دوستت دارم چون دوست داشتنی هستی بیشتر از قبل. حتی اگر همه بگویند نباید داشته باشم چون دیگر نیستی! حتی اگر بگویند؛دوستانه،دستوری،طبیبانه و یا هر جور دیگری بگویند. من هوای بودنت را دارم. به امید تو که برایم هویت،عزت و آرامشی، می روم تا رای بدهم و از این بابت سرشار از غرورم. خوشحالم چرا که همراهمی مانند تمام سختی ها و دردها . تو در نظر و نیاز و ناز خریدن های شاعرانه ام هستی. می گویند نیستی و این حماقت من را دوباره به رخم می کشند اما من به جبران سکوتم این بار فریاد زدم و از ایران تو شروع کردم از پرچمت و از عشقمان. تو که می دانم " کاش دوستم داشته باشی اینکم حتی"
+ نوشته شده در88/03/20ساعت 11:46 توسط کاوه کهن |