مي ترسي! از دنيا كمي از سهم تو كم شه مي ترسي اين آخر سري ميراث تو غم شه مي شه بگي تو فاصله از آدما چي هست مي خواي بدوني راه عشق واسه تو كي بست؟ درد و نمي خواي و نمي فهميش درمون نمي آد چون نمي بخشيش چشماتو مي خوام واسه ي يك آن تا كه ببنديش روي اين و آن تنها همون بخشنده رو بنگر تا فرصتي هست و بودني ديگر اون كه همه دنيا براش سهله با تو فقط اين اژدها اهله عمره همه گلهاشو بخشيده تا كه بگن ليلات بخشيده مي بيني! اين رسم خجالت آوره خاكه محتاج ما مي شه هرآنكس كه دلش پاكه
+ نوشته شده در88/01/27ساعت 22:39 توسط کاوه کهن |