تبليغاتX

نگاه اول:

«مجلس شبيه مرگ و زندگي»

منتخب سيزدهمين جشنوره بين المللي آييني سنتي 1386

طراح و كارگردان: رحمان حقيقي

احمد علامه دهر ... جلال

ساقي عقيلي  ...  ملوك

بهمن و اسفند 87 خانه نمايش ساعت 18:30

نگاه دوم

دخترك پشت پرده که تازه کنار رفته ،انتهاي سالن، پيچيده درون لباس هاي پولك دار و سراسر سپيد با گونه هاي گل انداخته، ابروهاي به هم پيوسته ،درون قاب چوبي كنار هم لباسانش جا گرفته است. پرده،پردهء آخر و سوگ سياووش است يا مرگ سهراب ِ رستم شاید هم شهادت عباس ِ حسين نمي دانم هر چه هست او كه حالا نگاهش در ميان تمام چشم هاي سالن به من يا شايد دور دستي در امتداد حضور من گره خورده همين چند ساعت پيش با لباسي ديگر مسير ميدان فردوسي را آهسته و پيوسته به سمت محل نمايش طي كرده بود و فكر نمي كردم تلاقي نگاهمان اينجا براي شناختنش چاره ساز شده باشد.

او نماينده تمام گريه هاي داستان ها بود و هم بازيش آيينه اي از لبخند ها. او مي گرياند و مي گريد و ... نمايش در جريان بود و جلال و ملوك بازی مي كردند و او و دوستانش همچون ماكت هاي جاندار در آن قاب چوبي پشت آنها نقش مي گرفتند. چرا ذهنم به سمت او رفت؟ شايد تا به حال فكر مي كردم كه نگاه هاي ثابت بازيگران تئاتر  وقتي- عميق- متاثر مي شوند به كجا معطوف مي شود و اين پرسش مانند باقي پرسش ها با من هست و مي ماند اما چون او در نگاهش حس يك لحظه بود با خودم گفتم اگر مقصود اين نمايش زنده كردن اين لحظه بود ، مرحبا بر آنان كه در من زنده شد.

بازي زندگي و زندگي سراسر بازي براي اهل هنر زندگي كردن و بازي كردن.

نگاه سوم

نمايش ساده ،روان و خودماني است با بهره گيري و تلفيق ريشه هاي اصيل نمايش سنتي و آييني ما همچون پرده خواني، نقالي ، تعزيه ،سياه بازي و روحوضي  كه باز گو كننده مشكلات هنرمندان تئاتر با درون مايه اي طنز است ، همراه با بار دراماتيك كه جز جدا نشدني هر تئاتري است. حتي سالن كوچك نمايش- خانه نمايش- هم كه در طبقه دوم اداره تئاتر بود به مكان قصه كه زير زمين خانه ملوك و جلال است بي شبهات نيست!

مجلس مجلس نقل و نقدي است به هنجار ها و ناهنجاري ها و برشي كوتاه و گذارست كه ظرف بيش از يك ساعت از دريچه چمان بازيگراني نمايش هاي خياباني جامعه امروز را نگاهي دوباره مي اندازد.

لبخند ها شادي ها ،عشق و زايش و مرگ همه در گروه افسانه ها و اسطوره هاست و گويي زندگي مي كنند براي آنها و آنها هستند كه به بازيگران زندگي مي بخشند.

بازي روان و جالب دو هنرمند اصلي نمايش همراه با يكپارچگي و ريتم مناسب كار نقاط قوت اين اثر به نظر مي رسد.

دكور ساده و نور پردازي و موسيقي زنده هماهنگ با داستان نيز يكنواختي اثر جلوگيري مي كند. شايد به اين كار از بيست هفده بدهم.

 

نگاه چهار و نيم

دوستي را براي اولين بار مي ديدم و اين ديدار در همين نمايش شكل گرفت. مي گفت تئاتر كار كرده و علاقه شديدي دارد به ان پس...

نمي دان كار خيلي خوب بود يا... كه حتي وقتي دوست خود دار و سنگين  منظر ما  سعي مي كرد به شدت روشنفكرانه ناظر آن باشد طاقت از كف داد و چنديد بار خنديد!!!

حتي پس از پايان نمايش گقت : واقعا چه قدرتي داشتند كه اين همه متن را در يك ساعت گفتند! ضرب در!!

 

+ نوشته شده در87/12/26ساعت 22:12 توسط کاوه کهن |