تبليغاتX

با ديدن  poison ivy   شايد هيچ حسي به من دست ندهد اما اگر به خيانت يك فرشته فكر كنم شايد برايم تداعي كننده خيلي از صحنه ها باشد. كاري ندارم اينجا ايوي مي آيد و با آن زندگي كولي وار و بي بند و بارش  زندگي سه نفره يك خانواده را از هم مي پاچد. شايد تاثير گذار ترين حس اين ماجرا لبخنده ناديدنیی باشد كه اين نماینده فرشته هاي نجات تحويلتان مي دهند.

مراقب باشيد كه آنها در كنارتان هستند و يك جمله معروف دارند : تا آخرش كنارت هستم.

و شما پاسخ مي دهيد :يك باش هم ما را بس است!

برشي از بي اهميت ترين سكانس

ايوي :ما بايد تمامش كنيم

ماشين حركت مي كند و  كم كم سرعت مي گيرد... تصادف با يك درخت و ..

فرشته نجات پياده مي شود و صحنه سازي مي كند تا اين تصادف يكنفره به نظر برسد

وقتي چند روز بعد دختر جوان، پدرش را با ايوي مي بيند تازه مرد متوجه جاي كبودي روي بدن فرشته مي شود و واكنشي مسخ همراه با نگراني از برملا شدن راضی دارد که انتهایی سیاه را رقم میزند.

....

وقتي دختر جوان همراه  فرشته زيبا در حال خالكوبي ،سيگار كشيدن و ... فكر مي كنم همه چيز را به پاي يك فرشته ريختن حماقتي است كه ما تكرار مي كنيم!

بازي درو باري مور را در اين فيلم همچون باقي كارهايش تحسين مي كنم. اين فيلم نچندان جديد را براي خورشت نوستال‍ي انتخاب كردم تا بگويم گاهي و البته هميشه كساني كه دوستشان داريم مي رنجانندمان پس مثل مرداني كه طعم عسل زير دندانشان مزه كرده نيش ها را نوش كنيم كه اين محكوميت ابدي است!

+ نوشته شده در87/10/20ساعت 19:1 توسط کاوه کهن |