تبليغاتX
مهر و ماه - مشاهیر ارمنی

مهر و ماه

رسانه خبری و مطبوعاتی

یزينگ گوقباتسی

 

يزينگ گوقباتسی يکی از خادمين تاريخ فرهنگ ارمنی در دوران آغازين قرون وسطی است. ميراث او تأثير بزرگی در روند رشد و تعالی علوم اخلاق ـ حقوق ـ فلسفه ـ منطق و روانشناسی داشته است.

گوقباتسی در ربع پايانی قرن چهارم در روستای گوقب از توابع شهرستان جاگاتک منطقه آرارات به دنيا آمد. (کمی قبل از تقسيم ارمنستان بين دو امپراطوری بزرگ ايران و يونان «387م») او در مدرسه آشتيشات، مدرسه ای که مسروپ ماشدوتس و ساهاک پارتی پديد آورندگان الفبای ارمنی و بنيان گذاران جنبش ترجمان در آن سرگرم تدريس بودند تحصيل کرده است او نوجوانی مستعد بود و بزودی مورد توجه و علاقه معلمينش قرار گرفت و به همراه آنان در راه خدمت به فرهنگ مکتوب ارمنی همت گمارد.

يزينگ در اکثر فعاليتهای نيمه اول قرن پنجم و بويژه در کار ترجمه کتاب مقدس مشارکت داشته است با تأمل در آثار يزينگ درمی يابيم که او با مسائل فقهی و دينی، فلسفی و علوم طبيعی زمان خويش: (تفکرات سقراط، افلاطون، ارسطو، دموکريت، اپی کيور، زنون، پلوتن، اوريگن و ديگران) بخوبی آشنا بوده است.

يزينگ پس از مرگ مسروپ و ساهاک به باگرواند رفت و با رشمت اسقف آن ديار در اجلاس 449 آرتاشات به عنوان يکی از مؤلفين نامه به دربار ايران شرکت کرد.

مفاد اين نامه بدين قرار است که نه تنها زرتشتی گری نفی می شود بلکه از نظر تئوريک آزادی اقوام در داشتن وجدان، باور و فرهنگ مستقل مورد دفاع و تاکيد قرار می گيرد و بطور کل سياست دربار ايران مورد انتقاد قرار داده می شود. اين نامه تحقيقاً مبنای ايدئولوژيک قيام مردمی و ارطاناتک در سال 451 ميلادی است.

از آثار يزينگ گوقباتسی دو بخش از خطابة او به مسروپ ماشدوتس و کتاب «.................» بر جای مانده است. سه يا چهار اثر ديگر نيز به او نسبت داده می شود که اين امر مورد ترديد است. کتاب «يقزآقاندوتس ...............» که يکی از نادر گوهرهای تفکر فلسفی ارمنی است در متن يک کتاب دست نويس بدون تيتر متعلق به سال 1280 ميلادی به ما رسيده و اولين بار در سال 1763 در ازمير به چاپ رسيد.

برای نخستين بار در تاريخ تفکر تئوريک در اين اثر بديع نطفة بررسی تحقيقی ديدگاههای فلسفی پيشين و معاصر مؤلف بسته می شود.

مؤلف پس از بررسی تحليلی تفکرات مکاتب فيثاغورثی، افلاطونی، ارسطوئی، استوئيکی، اپيکيوری به کشف و ارائه مرزهای مشترک مذاهب پانته ئيستی و ايدئولوژی های فرقه گرايی انحرافی و فلسفه دوران باستان می پردازد و پس از آن مطالعات خويش را به بت پرستی و شرايط ظهور مسيحيت به تحليل خاص خود ادامه می دهد و دربارة آئين فرد ايسنائی از شاخه های دين زرتشت و نيز ايدئولوژی جنبش پا وکيليان و نقطه های مشترک آنان با فرقة مارسيونيستی می پردازد.

اثر يزينگ در راستای جنبش رهايی بخش ابتدا آزادی های فردی و جمعی و مبناهای رستگاری انسان را از نظرگاه مذهبی ـ الهی و هم از نظر فلسفی مورد مطالعه قرار می دهد.

مؤلف از يک سو بر اراده آزاد انسان و اختيار تام در اعمال خير و شر را تأکيد   می کند و از دگر سو چون دوران گذر از بت پرستی به مسيحيت توحيدی بود، قطعاً لازم بود مذهب زرتشتی، مانويت، مذاهب محلی هلينستی و فرقه های اگنوستيک که برخوردی دواليستی با مفاهيم خير و شر داشته و اعتقاد به ذاتی بودن وجود شر دارند و مستقيماً در ضديت با ايده های توحيدی مسيحيت و اهداف اخلاقی آن قرار ميگيرند قطعاً نفی گردند.

يزينگ برای حل اين مسائل که اهميت تئوريک و کاربردی بسزايی دارند بجای سرنوشت گرايی مطلق (از پيش تعيين شده مسير زندگی انسان) تفکر تقدير گرايی نسبی را مورد تأييد قرار ميدهد که براساس آن مسئوليت خير و شر عملکرد انسان مستقيماً به شعور و ارادة او باز می گردد نه به آفريدگار. تحليل فلسفه وجودی شر و بدی و اشکالاتی که اين فلسفه در راه هدفمندی اخلاقيات بوجود می آورد مؤلف را به سمت تفکر دربارة مسألة ارتباط متقابل عقل و شعور با شرايط مادی انسانها سوق می دهد و يزينگ با کمک شناخت فلسفی عالم وجود به توضيح آن می پردازد.

به عقيده يزينگ آفريدگار قادر مهربان نعمتهای بيشماری خلق کرده است که هر شخص با توجه به نيت و ارادة خويش از آن نعمات بهره مند می گردد. همچنين عناصر متضادی در دنيا وجود دارند که يزينگ با توجه به جهان بينی الهی پيدايش و تداوم يک يک آنها را توضيح می دهد.

مخالفان تک خدايی مسيحيت، منبع شر را نيرويی شيطانی هم تراز با خداوند می پنداشتند. يزينگ در تحقيقات خويش پی می برد که پايه و اساس طرح نظرية وجود شر از دو ديدگاه علم دواليستی و  .................. تفاوتی ندارد.

يعنی اساس فرقه های مسيحيت و زرتشتی و عارفان دواليستی يونان اعتقاد به خدای واحد است جالب است که يزينگ پانته ئيست و دواليست را مرتبط به يکديگر می داند چرا که آنان عقيده دارند خدا همه جا هست و همه چيز زنده است. به عقيدة يزينگ تمامی انواع دواليست بر ضرورت وجود قادر ازلی تکيه دارند.

بر اين اساس او نظريه هايی که قائل به وجود قدرت خارق العاده در بين اشياء و پديده ها هستند (آيين مزدا سينايی ـ برخی فرقه های دينی و مذاهب محلی هلنيستی) و يا پيرو نظريه انتقال ارواح هستند (پيوتاگوريست ها و پلاتون) را نفی می کند.

در نظريات توحيدی يزينگ وجود مطلق نه تنها شريکی ندارد بلکه متضادی نيز ندارد آنچه وجود دارد يا خالق است يا مخلوق که خالق يکتاست و مابقی مخلوق هستند، که به هيچ وجه نمی توانند به عنوان متضاد يا مخالف پديد آورندة خودشان قلمداد شوند.

با استناد به اين دلايل او منشاء ش ديدن ماده و در تضاد قرار دادن آن با پروردگار را
غير قابل قبول می شمارد.

به عقيدة يزينگ قائل بودن چنين تضادی از يک سو مبناهای توحيدی مسيحيت را تضعيف می کند و از سوی ديگر زيربنای ايدئولوژيک برای نظرياتی که زندگی مادی را بی ارزش و بی مقدار می پندارد بوجود می آورد مورد اول کليسای مسيحی و مورد دوم روحيات آزاديخواهانة انسانی را هدف قرار می دهد.

در نظرگاههای يزينگ گوقباتسی برخی انحرافات از تفکر دوگماتيک و ايددولوژی رسمی رايج به چشم می خورد يکی از مبناهای استدلال گوقباتسی اينست که شناخت عالم وجود بايد پروسه ای فلسفی باشد تا وجود پروردگار تابع اثبات منطقی شود.

دوم علارغم اينکه در قرون چهارم تا ششم در تحليل های مذهبی، فقهی ـ توحيدی و فلسفی مسئلة تثليث امری محوری بوده است يزينگ اين امر را به طور کل ناديده می گيرد.

تئوری الهيات او فقط بر پاية مونيزم فلسفی قوام يافته و از آشفتگی ها و شائبه های تثليث کاملاً مبرا است.

در نهايت اينکه گوقباتسی مدافع نظرية تداوم دائمی خلقت است براساس اين نظريه پروردگار هرگز از آفرينش نياسوده است زيرا اين توانايی و اين کار بخشی از ذات احديت است. از آنجا که پنهان داشتن اين استعداد و توانايی در عالم معنا و ارادة الهی نامناسب بود پس وجود مطلق برای عينيت بخشيدن به آن، جهان مادی را می آفريند.

يزينگ، جهان را تجلی گاه اراده و ابتکار جاودانة خداوندی می داند که در حالت غيرمادی خود در ذات ازلی و ابدی الهی وجود دارد.

با چنين ماهيت و منشأء، کار خلقت و آفرينش جريانی منحصر به فرد و تخليه ای دائمی و توليدی بدون وقفه است که آن را نه آغازی است و نه پايان.

يزينگ واقعيت را به دو بخش مجسم (دارای جسم) و غير مجسم (فاقد جسم) تقسيم
می کند که در اطن حالت آنچه دارای جسم است از طريق حواس قابل شناخت است اما آنچه فاقد جسم است را می توان به کمک شعور و مکاشفه درک نمود [« هر آنچه با حواس ما لمس يا درک و احساس می شود مادی است اما هر آنچه بر حواس ما تأثير نمی گذارد غير مادی است»] يزينگ ص 76

به عقيدة او تصورات انسانها می تواند بر مبنای موجوديت های واقعی يا خيالی باشد.

جنبة مناظره ای اين اثر اين امکان را برای مؤلف آن بوجود آورده است که انرژی بيشتری را صرف شناخت منطقی و خصوصاً متدهای نفی و اثبات، نمايد. در عين حال توجه خاصی را به مسئلة اصلی معناشناسی قرون وسطی يعنی مسائل مختلف پی جويی حقيقت معطوف کرده است يزينگ متدهای مختلفی را بکار می برد تا حقايق مربوط به زمينه های مختلف را اثبات نمايد. دلايل مربوط به واقعيتهای فاقد جسم و متافيزيکی تابع استدلال منطقی نيستند بر همين اساس نيز او با ديدة تحقيقی در مسائل مطرح شده در کتاب مقدس نمی نگرد: اگر هم در کتاب مقدس در مورد مسئلة واحدی چند تعريف مختلف وجود داشته باشد گوقباتسی آنها را نه به عنوان تضاد بلکه به عنوان تشابهات اجتناب ناپذير و يا توضيحات لازم به حساب می آورد.

در بررسی مسائل فقهی گوقباتسی اکثراً از متد ارائة دلائل و شواهد به صورت قانونهای غيرقابل تغييؤ استفاده می کند و در بيشتر موارد نمونه هايی از روابط انسان و اجتماع مطرح می شوند که برمبنای آنها و براساس تشابه مفروض درباره مسائل فرامادی نتيجه گيری می شود با اين استدلال که اگر در روابط انسانی فاکتورهای مثبت و تنظيم کننده ای وجود دارند چطور می توانند به صورت متکاملتر و رساتر در واقعيات جهان فرامادی وجود نداشته باشند پس در سيستم تفکر يزينگ مدل فوق طبيعی ارائه می شود که براساس آن می توانيم در مورد عملکرد خالق قضاوت کنيم.

متد اکسيوماتيک که فيثاغورس، افلاطون و اقليدس تدوين کنندگان آن هستند بيشتر در علومی کاربرد ثمربخش دارد که تحليل متجسم مفاهيم نقش اصلی را عهده دارد.

پس با بکارگيری اين روش در امر الهيات و خداشناسی يزينگ مبادرت به تثبيت مبانی مفروض می کند که براساس آنها کشف حقيقت را تبديل به حقيقتی ازلی و غيرقابل تغيير کرده است که نتايج دلخواه را از اين استدلال به چنگ می آورد. در اينجا نياز اثبات حقيقی بودن پيش فرض از بين می رود از پيش فرضهای دوگماتيک نتايج دوگماتيک کسب می شود اما حتی در چنين حالتی يزينگ اصول و قوانين سيلوگيزم را رعايت می کند.

اثر او يکی از بهترين نمونه های کاربرد نتيجه گيری های سيلوگيستی است و بطور کامل در تضاد با ايراسيوناليزم قرار دارد. يزينگ اين را درک می کند که روشهای نتيجه گيری و اثبات فوق الذکر فقط در مناظره با ديگر مسيحيان کاربرد دارد. يعنی قطعاً بايد طرف بحث به ايدئولوژی کتاب مقدس اعتقاد داشته باشد.

در برابر پيروان ديگر مذاهب و فلسفة «خارجی» قطعاً بايد متدهای منطقی ضروری ديگری را بکار گرفت به عقيدة يزينگ بهترين طريقة نفی ديدگاههای اين گروه يافتن تضادهای درونی و ناپيگری های احتمال و ارائة آنهاست. «کافيست پوچی تفکرشان را به خودشان نشان دهيم آن هم از طريق ارائة گفتارهای خودشان گفتارهايی که با يکديگر در تضادند و هم را نفر می کنند». حقيقت قطعاً بايد بری از تضادهای داخلی باشد. بدين ترتيب يزينگ معيار منطقی حقيقت را به عنوان اصل می پذيرد او در خوانندگانش نيز همين تفکر را ترويج می کند که با ديد نقادانه به مسائل ديگر اديان بنگرند.

اين فيلسوف ابتدای قرون وسطی که يکی از اولين منطقيون ارمنی است نفی اصول اساسی طرف مخالف را به عنوان اصلی ترين دغدغة خود به حساب می آورد و با تکيه بر اين استدلال که قضاوت ها ارزش برابر دارند اعلام می کرد که از دو فرضية متضاد تنها يکی می تواند صحيح باشد در چنين صورتهايی او اغلب از متد ............. استفاده می کند. مثلاً مشرکين بر اين اعتقادند که در کنار خدا يک منشاء متضاد آن نيز وجود دارد. يزينگ عقيده دارد که نشان دادن خداوند در چنين تضادی مبين بی عقلی صرف است زيرا در چنين وضعيتی اجباراً وجود نيروی سومی نياز خواهد بود از آنجا که در هر دو حالت با مسئله ای بی اساس سرو کار داريم دواليزم را غلط و مونيزم را صحيح اعلام می کند. در برخی موارد او به روش قانون روی مضاعف متمسک       می شود خصوصاً به هنگام رد آيين مزداسينايی، مؤلف همچنين از متد اثبات غيرمستقيم نيز به وفور استفاده می کند.

تحليل وجودی شر،گوقباتسی را در برابر ضرورت بررسی مسائل طبيعی قرار       می دهد. با پذيرفتن مخلوق بودن ماده او از نظرية چهار عنصری بودن طبيعت دفاع  می کند که براساس آن جهان از عناصر آتش، هوا، آب و خاک تشکيل شده است. در بين پيروان اين نظريه نيز تفاوتهای زيادی وجود دارد: به عقيده برخی خداوند همزمان با آفريدن زمين و آسمان چهار عنصر را نيز آفريده اين نظريه با نظرية مربوط به آفرينش در کتاب مقدس نزديکتر و معنوس تر است.

اما به عقيده گوقباتسی خداوند ابتدا اين چهار عنصر را آفريده و سپس کائنات را از ترکيب آنها ايجاد نموده است. گوقباتسی نيز همانند اغلب متفکرين ارمنی قرون وسطی بر اهميت عنصر آتش تأکيد داشته و آن را «خالق دوم» می نامد.

حائز اهميت است که او اتم را جزء لاينفک عالم هستی به حساب نمی آورد زيرا تمايل دارد آنرا متشکل از چهار عنصر فوق الذکر تصور کند.

هر يک از اين چهار عنصر اوليه طبعاً وجودی مستقل داشته و از اين لحاظ مخالف ديگری است. اما هنگاميکه در تناسبی مشخص قرار می گيرند سودمند شده و به ترکيبی همساز تبديل می شوند. بنابراين تضاد آنها از بين می رود، به اين دليل اساسی ترين مسئلة آفرينندة کائنات حفظ همگونی و تناسب عناصری است که بوجود آورنده است. متلاشی شدن اشياء مشخص و يا مرگ ارگانيزهای زنده نتيجة برهم خوردن تناسب عناصر مذکور موجود در آنها است.

ارسطو بر اين عقيده بود که وجود مشخص، بدون شکل و عنصر اولية غيرفعال وجود دارد، يزينگ در تقابل با اين نظريه می گويد: لازمة وجود، شکل و ساختار مشخص داشتن است. مفهوم بی شکلی و بی فرمی را خودش به صورت شکل خاصی فرض می کند زيرا بی شکل بودن هم به نوعی شکل است.

«زيرا چگونه می تواند چيزی وجود داشته باشد در عين بی شکل بودن همينکه می گوييم بی شکل پس شکل آن را بيان می کنيم». او در تبديل چيزی بی شکل به وجود شکل دار شک کرد يعنی تنها دربارة تبديل اشکال می توان صحبت کرد.

يزينگ دربارة پايان جهان نظرية بسيار خاصی دارد با توجه به اين اصلی که موجود کامل است و ايجاد متکاملتر از او ناممکن و با توجه به اصل ديگر که جهان وجود برای بيان شکوه و عظمت خالق امری ضروری است، او به اين نتيجه می رسد که جهان محکوم به فنا است به نظر او صحيح نيست که فکر کنيم جهان می تواند نابود شود و سکنه اش را به نابودی کشاند.

يکی از اجزاء رياضيات يعنی علم نجوم جايگاه خاصی را در نظريات طبيعت شناسی يزينگ داشته است در اين علم او پيرو نظريات گوزماايندی گوپلوستی ........................... بود.

او اين تصور را که آسمان چهار طبقه از چهار لاية منظم براساس وزن به ترتيب خاک، آب، هوا و آتش تشکيل شده است را می پذيرفت. همچنين نظرية نيم کره بودن آسمان و غيرکروی بودن زمين را قبول داشت. جهان جسمی ديسک مانند است که در بخش تحتانی نيمکره مذکور قرار داده شده است. نظرية بعدی او نيز از همين جا منشاء می گيرد که براساس آن زمين و همه آنچه در آن است بدون هيچ حرکتی بر روی هيچ قرار دارد و اگر نمی افتد فقط به لطف امر و فرمان الهی است.

دربارة اجسام سماوی نيز نظريات گوقباتسی هم سنخ همين نظريه است. نظرگاههای يزينگ دربارة مسائل زيست شناسی قابل توجه تر و چشمگيرتر هستند. يکی از مسائل اصلی که در اين زمينه مورد توجه قرار گرفته است مسئله حيات است.

در ديدگاههای علمی قرون وسطی دو نوع حيات متصور بوده اند: حيات فيزيکی و حيات روحانی. حيات فيزيکی اغلب به عنوان حيات جسمانی دارای روح تلقی می شد. در کتاب ................. حالت دوم غلبه دارد. در اينجا حيات و زندگی تقريباً هم معنا هستند در عين حال مسئلة حيات در ارتباط با خون و تنفس ارزيابی می شود.

گوقباتسی در کنار اين نظريه که زندگی منشاء الهی دارد سعی می کند منشاء طبيعی و بيولوژيک مسئله را نيز بيابد. حرکت، خاصيت اصلی موجود در هر واقعيت مادی است. اما اين بدان معنا نيست که تمام موجودات متحرک می توانند زنده نيز باشند. همة زنده ها حرکت می کنند اما خلاف اين صحيح نيست. يزينگ اساساً سه نوع حيات را مشخص می کند که عبارتند از: الهی، انسانی و حيوانی حيات الهی، حياتی فراگير و خالق است. حيات انسانی نتيجه کار کرد طبيعی و معنوی انسان است. و حيات حيوان عمل غريزی حيوانات می باشد. در رفتار حيوانات «نه کار خير هست و نه توقع پاداش زيرا حيوان نمی تواند با تفکر خويش خير را از شر تميز دهد.

حيوان با رفتار طبيعی و به کمک حافظه خود به سمت عمل مفيد کشيده می شود و يا از آنچه مضر است دوری می جويد. حيوانات همچنين دارای غرايزی هستند که به لطف وجود آنها از برخی پديده ها و حادثه ها پيشاپيش خبر دار می شوند.»(115) اما «نه تنها در حيوانات بلکه در انسانها نيز که ذی شعور و ناطق اند غرايزی وجود دارد.» (116) غريزه به او اعطاء شده است تا در صورت تخطی از شعور و عدم مراقبت به کمک غريزه محافظت شود پس اين غرايز نقش دفاعی نيز بر عهده دارند و به همين دليل بطور مشخص که طبيعی و ارادی است انتخابی هستند. غريزه تنها بر تجربه و حافظه استوار است. بر اثر حوادثی که در گذشته به وقوع پيوسته است رفتار غريزی مشخص شکل می گيرد. در غريزه هيچگونه ابتکاری نيست.

اگر چه مورچه گان و زنبورهای عسل نمی توانند بناهای عالی ايجاد کنند اما ويژگيهای رفتاری آنها مشروط به خواص فوق الذکر است. حيوان رفتار غريزی دارد او خود را از محيط اطراف خود جدا نمی داند کاری را انجام می دهد که طبيعت به او الهام کرده است.

گوقباتسی وجود عناصر شيطانی در هدفمندی غرايز را نفی می کند. او توجه خاصی را بر درجات بيولوژيک معطوف می کند.گوقباتسی توجه خاصی را بر درجات بيولوژيک معطوف می کند: حيات «همان حيات ذات خداوندی نيست بلکه حياتی ساختنی است که در ذی شعورها و دارندگان عقل و تفکر به نحوی است و در حيوانات و ديگر موجودات زنده به گونه ای ديگر. در بين بذرها (گياهان و غيره) که در بين ماده های انسانها و حيوانات می افتند و شريف ترين اينان نوع انسانی است که عامل حيات طبيعی است در شکل بدن و شعور خارق العاده در شکل نفس (روح).» 135

به هنگام تأيين عوامل بيماريها گويی از يک نظر برخی نظريات عارفان قرون وسطی را مورد قبول قرار می دهد و از دگر سو سعی می کند دلايل بيولوژيک پديده را بيابد. مثلاً جنون و از دست رفتن شعور را از يک سو نتيجة بر هم خوردن نسبت صفرا و بلغم، اختلال گوارشی و «قلت روغن» و از جانب ديگر نفوذ شياطين می داند.

با تکيه بر همين اصول نيز خواب و رويا را توضيح می دهد. «گاهی در طول روز فکری از ذهن انسان می گذرد همين فکر  به هنگام آسودن و خواب نيز دوباره ذهن را مشغول می گرداند....» (117)و رويايی را که ربطی به تفکرات يا کار روزانه ندارد نتيجه تأثير نيروهای ماورای طبيعی می داند. در بررسی شر و بدی گوقباتسی عملکرد انسان و عوامل قابل تغيير در جامعه را تحليل می کند.

به عقيده يزينگ تمام ناهماهنگی هايی که در جهت نقض قوانين وضع شدة الهی، طبيعی يا انسان بروز می کند مظاهر شر هستند چون اينها نتيجة اتفاقات هستند پس مستثنی هستند و قائم به ذات نيستند. او در اينجا بر اهميت مفيد بودن عملکرد تأکيد می کند. بنابراين تا دوران آفرينش انسان نه شری می شناسد و نه خيری.

گوقباتسی شر را به دو گروه فيزيکی (طبيعی) و اخلاقی (اجتماعی) تقسيم می کند وی شر متافيزيکی را مورد مطالعه قرار نمی دهد زيرا آنرا به عنوان جزء لاينفک طبيعت يا پديده ای غيرقابل چشم پوشی در ارزش گذاری خير به حساب نمی آورد.

شر نوع اول نتيجة اختلال در نظام ساختاری طبيعی و نادانی انسانها است. انسان با شناخت طبيعت می تواند شر فيزيکی را به خير تبديل نمايد. اما شر اخلاقی مستقيماً به انسان و اعمال حاکميت اراده او و مسئلة اختيار او ارتباط پيدا می کند اين مورد آخر را او از ديدگاه الهيابت، فلسفة اخلاقی، روانشناسی و حقوق مورد بررسی قرار می دهد. در تفسير الهی اين قضيه، خداوند از مسئوليت شر بدی می گردد. اما از دگرسو آزادی و اختياری که به انسان داده شده است گويی قادر مطلق بودن خداوند را مخدوش می کند. به هنگام مطالعة فلسفی ـ اخلاقی آزادی انسان و قدرت اختيار، گوقباتسی به اين نتيجه می رسد که حاکميت اراده پيشنياز زندگی اخلاقی است زيرا مسئلة پاسخ گويی اخلاقی تنها بر پاية آزادی عمل و انتخاب مسير است. اما نهايتاً گوقباتسی فقط عملکرد نيک را نتيجة اعمال آزادی به حساب می آورد. زيرا تنها اين نوع عملکرد با ذات الهی، طبيعی و انسانی منطبق است. در بررسی حقوقی مسئله، رابطة بين زمينه های ارتکاب جرم، عدم آن، جزا و آزادی عمل انسان مطالعه می شود.

به هنگام تحليل روانشناسی مسئلة روابط علی موجود بين انتخاب، آزادی و واقعيت مورد توجه قرار می گيرد. به هنگام مطالعة مسائل آزادی و پاسخ گويی در محدوده های عملکرد انسان گوقباتسی گاه مبنی های اخلاق شناسی خود گردان و گاه مبناهای اخلاق شناسی دگرگردان را می پذيرد.

گوقباتسی به مثابة طرفدار ايدئولوژی مبارزه، بر اين عقيده است که به وسيلة کار فعال و هدفمند می توان شر را از بين برد به همين دليل او در جايگاه يک خوشبين اجتماعی قرار دارد.

به اعتقاد گوقباتسی انسان از نظر ساختار زيست شناختی خود با حيوان شباهت دارد اما با حيوان متفاوت است زيرا انسان به عنوان مجموعة واحدی از جسم و روح است دارای شخصيت.

عالم روح نيز دارای سه توانايی است (گياهی ـ حيوانی ـ عقلانی) که هر سه با هدايت عقل فعاليت می کنند. تفاوتهای اساسی حيوان و انسان نيز از همين مسئله ناشی می شود. رفتار حيوان غريزی است در حاليکه رفتار انسان آگاهانه است، اگر حيوان خود را از محيط اطرافش جدا نمی کند انسان دارای قدرت درک خويش و ارزش گذاری خويش است.

حيوان از درک معنوی و اخلاقی محروم است در حاليکه انسان موجودی اجتماعی و اخلاقی است. حيوان اعمالی را انجام می دهد که پيش تأمين شده اند اما انسان قدرت انتخاب دارد، انسان همچنين قدرت آفرينش دارد که در طی فعاليت مستقيم و بلا واسطه به دست می آيد.

دربارة نبردهای رهايی بخش و نيازهايی که از روح انسان نشأت می گيرد يزينگ سعي دارد عملکرد انسان را از نظرگاههای هدفمندی و درصد ثمربخشی و مفيد بودن آن، هماهنگی انسان عامل و عمل او و روابط او با نتيجة کار بررسی نمايد.

يزينگ گوقباتسی اولين مؤلف ارمنی است که سعی کرده است از نظرية قرون وسطايی تکرار همسان وقايع اجتماعی دور شود. او از سه زاوية مختلف مسئله را مورد توجه قرار می دهد: يک: ديدگاه تکامل انسان، دوم: ذات و ماهيت معبود سوم: براساس درجة دانش و معرفت انسانی و نيز نيازهای او ـ در تمام حالات برای يزينگ مبنای تاريخ مشخص انسان است، خاصه در امر تاريخ او قائل به طبقه بندی است که در آن عنصر تقدم و تأخر زمانی نقشی تأيين کننده دارد، آنچنان که تاريخ جامع انسانی به زندگی انسان تشبيه می شود، که او آنرا به دوران های کودکی، نوجوانی، جوانی و بلوغ تقسيم می کند که هر يک دارای سطح معرفتی همخوان و همطراز با سطح نيازمنديهاست.

بدين وسيله يزينگ در داخل پوستة تفکر ايده آليستی عصر خويش نظرگاههای جديد را در ارتباط با عالم وجود، معرفت، بيولوژی و ديدگاههای اجتماعی مطرح می کند. نظرگاههايی که در خدمت تدوين ايده های مبارزة اجتماعی و همچنين پيشبرد اهداف فرهنگی جنبش ماشدوتس تجملی می نمايد.

 ادامه مقالات

+ نوشته شده در87/10/06ساعت 12:24 توسط کاوه کهن |