تبليغاتX
مهر و ماه - طنز از نوع داخلی...

مهر و ماه

رسانه خبری و مطبوعاتی

خبرنگار خانه نشين

 

مصاحبه با يك مدير گوشه نشين!

                                                                          کاوش پندار

قرار است اين بار با شكلي متفاوت به سراغ همكارانمان در حوزه برويم .ما به دوستان زنگ مي زنيم و بدون اطلاع قبلي وارد يك بحث خودماني و تازه با هر كس كه آن طرف خط باشد مي شويم كه ترجيح ما دوستان مدير و رييس است البته!بد نديديم به بهانه حوادث روز با يكي از كاركنان حوزه كه به گفته خودش سوابق خدماتي متفاوت و شايان توجهي داشته است ، يك فنجاي چاي بدون قند نخوريم و كلي برويم روي اعصابش  تا يك گپ رشيد پوري بگيريم .(فرهنگستان زبان طي حكمي كلمه لطيف چالش را فاقد وجاهت قانوني اعلام كرد و زين پس واژه رشيد پور را همسانگزينش قرارداده تا همه بفهمند گزارش يعني چي...)آنچه مي خوانيد ماه عسل تلاش همكارانم است در نشستي هفت ساعته با مقام محترم جناب گوشه كه ادعا مي كند در طبقه دوازدهم حوزه مشرف به برج ميلاد دفتر دارد.البته اين گفتگو تلفني جهت افراد مشكل دار روي نوار كاست شجريان دوستمان به ناچار ضبط شده تا قابيلت ارائه به دادگاه مطبوعات را  داشته باشد.

طرح موضوع مي كنم استاد آيا چرا امكان دخالت طرح سهميه بندي بنزين  در روند كاري  كاركنان حوزه نقشي دارد؟

- آمار ها نشان داده به لطف خدا از سال 1332 با ملي شدن صنعت نفت توسط  ايران ما گامي هر چند كوچك در عرصه جهاني سازي گذاشته ايم و اين روند را با فراز و فرود هايي اندك هر چند اندك اما قوي برداشتيم و اين در عزم ملت ما هيچ خللي ايجاد نمي كند البته ما الان با يك نمونه آماري  pilooot  طرف هستيم كه جنس اين ها با بقيه فرق اساسي و نهادينه دارد.

* متوجه منظورتان نمي شوم كارمندان حوزه از چه جنسي هستند؟

ببينيد من مجبورم يك پرانتز باز كنم (

خوب؟

خوب ديگر همين

يعني چي ؟

آقا ما بايد اين افراد را نه در دايره آدم هاي كوچه و خيابان ببينيم و نه هنرمندان شهري كه دغدغه هاي عاليه ملي ديني فكري فرهنگي ندارند.

خوب پس اگر در اين ها نبينيم در چه دايره اي ببينيم ديگر آدمي نمي ماند كه؟

خب نماند شايد ايشان در سطح بقيه آدم ها نباشند. مي گيريد چه مي گويم؟

نه

حيف اين مجله حوزه هنري كه داده اند دست شما بچه هاي كم آي كيو

ببخشيد اما من منظورم اين است كه حالا كه بنزين سهميه بندي شده است اين كارمندان غير فرشته برايشان فرقي مي كند يا نه؟

الان ما يك طرح داريم به نام طرح منزلت كه در اين طرح ما سطح توقع شما را پايين مي آوريم تا شما به شان و منزلت دلخواهتان برسيد.

مي تونم بپرسم اين طرح چطور ساماندهي شده است؟

خب شما وقتي وارد ساختمان حوزه هنري مي شويد به پديده آسانسور برخورد مي كنيد. ما طي يك برنامه دقيق و كارشناسي شده از اين وسيله زائد به نفع خودمان استفاده كرده ايم به اين شكل كه وقتي شما مي خواهيد طبقه چهار برويد بايد تكمه طبقه پنج را بزنيد و اين يعني يكي بيشتر از انتظار شما پس شما هميشه بايد براي كمتر ها به بيشتر ها متوسل شويد.

و اين طرح اگرچه نفهميدم چي بود در اين بحث كارت سوخت چه نقشي دارد؟

آهان، وقتي شما وارد حوزه مي شويد دو طيف اساسي داريد: سواره و پياده يعني دارامند خودرو و نا دارامند آن. اين افراد طي طرح من در قسمت اول مي توانند با  دادن مبلغي از مزايايي بيشتر استفاده كنند.

يعني اينكه يك كارمند حوزه به طور متوسط روزانه 9 ساعت و 12 درجه كار مي كند كه اين در مقايسه با آمار هاي جهاني كلي بيشتر است. اين افراد يك بار مي خواهند رسما وارد شوند و برعكس . اما به طور غير رسمي بين 120 تا 220 بار در ساعت از دفترشان بيرون مي روند اگر اين افراد با بليت هاي اتوبوسي كه ما در اختيارشان قرار مي دهيم مبادرت به سفر هاي درون شهري كنند كمك بزرگي به خود و حوزه كرده اند چراكه مي شود در محوطه پشتي حوزه يك مخزن بنزين قرار داد و با كارت سوخت دوستان به چرخه خدمات شهري نيز كمك كرد.

منظورتان را نمي فهمم؟

ببينيد ما الان در عصر الكترونيك هستيم و ما مي توانيم از پديدها به نفع خودمان استفاده كنيم.

الان شما از كارت سوخت چه استفاده هايي مي كنيد؟

اول آن را تهيه مي كنيم با اجراي چند طرح فوري چون : مسابقه جايگزيني كارت سوخت با كارت تلفن، طرح طلايي بيست تومان بده كارتت را شارژ كنم و هر كي كارت همكارشو بياره بليط اعتباري مي گيره و...

سپس آن را در بازار آزاد به سرمايه تبديل كرده و در خدمت اهدافمان قرار مي دهيم.

بعد تكليف آن دسته دوم كه پياده اند چي؟

آنها نيز مي توانند در اين امر خير ما را ياري كنند.

شما مطمئن هستيد در حوزه كار كرديد؟

بله من خيلي وقته كه دارم در حوزه خدمت مي كنم.

به چه عنواني ؟الان چه سمتي داريد؟

اي آقا ما اينجا مقام و سمت نداريم مهم رضاي خداست.

حالا خواهش مي كنم ...

من همسايه روبروي شما هستم الانم يك شماره كم گرفتيد خانه ما زنگ خورد و چون همه اين كار را مي كنند من ديگه در جريان تمام اتفاقات هستم البته ديروز هم خط رو خط شد كه توانستم دعواي آقاي ... با ... بشنوم كه مي گفت : اي بيب بيب ...

 اين ها را هم كه گفتم همش راست بود به جان جفت بچه هام ما كاسبيم .گفتم شما دستتون تو آتيشه گفتم شايد فرجي بشه بر و بچه هاي حوزه هم مشتري بشن ما يه تكوني بخوريم عزيز جان

ممنون استاد" تق"

بووووووووووووووووووووووووووووق

 

این مطلب در  دوهفته نامه  حوزه هنری شماره دوم به چاپ رسیده است.

+ نوشته شده در86/06/15ساعت 21:32 توسط کاوه کهن |