تبليغاتX

مهدی جان سلام

کسی به من نگفت ولی حس می کنم این یک قانون باشد که در زمان بروز هر حسی اگر ثبتش نکنی هیچ تعهدی برای بازگشت تو به آن حال و هوا نیست و نمی توانی مطمئن باشی که می توانی همان حرف ها را دوباره در خاطر داشته باشی. مثل من هم همین شده است چرا که هفته پیش در گیر و دار باز کردن پیله دوساله در شرف نوشتن متنی برای تو بودم که به هر تقدیر نشد آن را اینجا قلمی کنم و .... آخرش این شد که حال باید حرف ها را شکسته بسته به هم بدوزم.

دوست خوب یک ساله من! از وقتی قرار است با هم روی یک کار جدید تمرکز کنیم و فایل فایل و پوشه پوشه به اشتراک های کاری و دوستیمان اضافه می شود. از وقتی داریم با هم جلسه های صمیمانه ای می گذاریم که حاصلش -علاوه بر پیشرفت کارمان- پر شدن خانه های خالی دانش من نیز شده است، این فکر به سرم خطور کرده است که آدم ها چرا با تمام تضادهای رفتاری و گفتاریشان و البته با تمام سردرگمی های کاری و شخصی شان هنوز هم می توانند برای هم یک پنجره باز کنند که هوای مشترکی از آن استنشاق می شود.

داخل پرانتز/ به مناسبت روز جهانی معلولان (۱۲ آذر) فرصت خوبی به دست آمد تا بتوانم همچون سال قبل چند شبی را در کنار چند صد تن از این خانواده بزرگ باشم. فارغ از تمام ویژگی های جُنگ های شبانه و کم و کاستی ها ، حس در کنار بودن با جماعتی که شاید همه از یک سنخ هستند و تو در کنار آنها احتمال بیگانه بودن داری برایم هیچ زمانی پیش نیامد و این همان پرسشی بود که در روزهای قبل هم وقتی در مجموعه ای مرتبط با این افراد کار می کردم  به ذهنم خطور کرده بود. چطور می شود در باغ انگور درخت شاه توت بود و از این همزیستی لذت برد؟

پاسخش را همان درخت ها می دهند. اگرباغبان باشی می دانی که کم پیش می آید که جور و ناجوری دو رستنی کار دست یک یا هردویشان بدهد اما آنچه که معلوم است ، توان همزیستی و با هم بودن است . آنگونه که در خبر ها می خوانیم با غبانان از درختی با چند پیوند میوه های می گیرند با طعم و طبع های دور از هم.

نابینا، ناشنوا، معلول جسمی ، حسی و حرکتی، بیماری های روانی ، سالمندی و ... این ها برای درمان و مراقبت اگر چه دست بندی های خوبی به شمار می آیند اما برای کنار هم نشستن و با هم خندیدن به هیچ وچه خطوط شایسته ای نیستند.

من و تو هم با تمام تفاوت ها و ... با هم هستیم. اگر دوست صمیمی همچون صدرا هست شاید به دلیل هم کاری و همسنخ بودن و اینکه نوع دیگری از روابط را با هم در پیش گرفته ایم این دوستی به خلق هایی انجامید که در نوع خودش برایم ارزشمند بود. اما مهدی جان دوستی ما دارد شکل تازه ای می گیرد قرار است با تولد یک ایده خام آن را به اشتراک و قضاوت عموم هم بگذاریم.

 می دانم که اینها را می دانی و می دانی که من دوست دارم آنچه به خود متذکر می شوم را با زبانی سرگشاده تر از یک یادداشت برای همچون تویی بنویسم.

اما اگر از احوالات من جویا شوی بعد سردرگمی ها و خلصه آزادی از یک دوره دوساله دارم به انبوهی ایده قابل جابه جایی و پویا فکر می کنم (  شما بخوان با فناوری آجاکسی!!!) که امیدوارم به ترتیب به همه آنها برسم.

کاش احساسات مان ،ارزشمند درگیر دیگران شود و آنها هم ارزشش را داشته باشند تا بتوانیم  به پشتوانه آنها خود و راهمان را بهتر بسازیم.

این چند خط را اگر فاکتور بگیریم از آنچه می خواستم بگویم و فراموشش کردم این می ماند: پس از دوستی هایی که با هم داشتیم این دوستی نیز به فال نیک.

از همین حال دارم به نامهای فکر می کنم که چند سال بعد قرار است برایت بنویسم و از خاطره شکل گرفته این سالها به نیک و شادی یاد کنم.قربانت/ کاوه

+ نوشته شده در88/09/15ساعت 12:9 توسط کاوه کهن |