تبليغاتX
مهر و ماه - وقتی گفتم تنهایم

مهر و ماه

رسانه خبری و مطبوعاتی

وقتی گفتم تنهایم  . ورق زد و خواند:
 
...«روباه گفت:آدم فقط از چیزهایی که اهلی میکند میتواند سردرآرد.آدم ها دیگر برای سردر آوردن از چیزها وقت ندارند.همه چیز راهمین جور حاضرآماده از دکانها می خرند.اما چون دکانی نیست که «دوست» معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست...تو اگر دوست می خواهی خوب منو اهلی کن!شهریار کوچولوپرسید:راهش چیست؟روباه جواب داد:باید خیلی خیلی صبور باشی اولش یک خرده دورتر از من می گیری این جوری میان علفها می نشینی.من زیر چشمی نگاهت می کنم و تو لام تا کام هیچی نمی گویی چون« سرچشمه همه سو‍ءتفاهم هازیر سر زبان است.»عوضش میتوانی هر روز یک خرده نزدیک تر بنشینی.فردای آن روز دوباره شهریار کوچولو آمد پیش روباه.روباه گفت کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی.اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه قند توی دلم آب میشود و هر چه ساعت جلوتر برود بیشتر احساس شادی و خوشبختی می کنم.ساعت چهار که شد دلم بنا میکند شور زدن ونگران شدن.آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم!اما اگر تو وقت وبی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی دلم را برای دیدارت آماده کنم؟...هر چیزی برای خودش رسم ورسومی دارد.شهریار کوچولو گفت:رسم ورسوم یعنی چه؟روباه گفت:این هم از آن چیزهایی است که پاک از خاطره ها رفته.این همان چیزی ست که باعث می شود فلان روز با بقیه روزها فرق کند...به این ترتیب شهریار کوچولو روباه را اهلی کرد...
 
و من دریافتم تنهایی را باید اهلی کرد!

+ نوشته شده در88/06/12ساعت 21:59 توسط کاوه کهن |