امتداد سمت چپ خیابان که تمام می شود ناچاری سایه و خنکی پارک را بی خیال شوی و بروی آن دست که به ایستگاه منتهی می شود. هنوز عرض آسفالت داغ را طی نکردی با مرد سیه چرده و ناملایمی چشم در چشم می شوی که متورش را به سمت تو می راند و دهنه افسار را چنان می کشد که رخش دودیش روی زمین کشیده می شود. با لبخندی تلخ و ناخوشایند تقریبا داد می زند: آقا یه اس ام اس واسم اومده با این گوشی ها بلدی کار کنی برام بخونیش؟ کمی به او و گوشی که حالا از جیبش درآورده و توی هوا می گرداندش نگاه می کنی و مدلش را می شناسی. می روی جلوتر و منوی گوشی را با سه حرکت انگشتانت حاضر می کنی و پیام جدید را برایش باز می کنی و به دستش می دهی که می گوید: خارجی نوشته؟ و با شک از خواندن پیام گوشی را می گیری و دو کلمه اول را می خوانی: ببین آقای محترم... می آیی گوشی را پس بدهی که یکجورهایی رودربایستی می کنی.بقیه اش را با نیم نگاهی به او می خوانی انگار که تو مسئول این پیام هستی!! - ببین آقای محترم نمی دونم کی هستی. هر کی که هستی لطفا دیگر مزاحم من نشو وگرنه ... سرت را بالا می آوری و با خونسردی مرد موتور سوار مواجه می شوی و لبخندی ماسیده که حالا کمی دندان های نیش هم به آن اضافه شده است. می گوید: مثل اینکه مزاحمش شدم. تو خودت را به گیجی می زنی و از او جدا می شوی و می گویی : ای بابا بلند می گوید: حالا بیشتر حالش را می گیرم... و تو پشت سرت را هم نگاه نمی کنی ... می رسی به ایستگاه که چند دختر و زن جوان در آن نشسته اند. از آفتاب به سقف پناه می بری که ناگهان نگاه زهر دار دختری جوان ،چشمانت را پر می کند و انگار که هیچ چیزش بیشتر از این غضب نیست که تو مجبوری به خاطرش به او توجه کنی! زیر لب می گوید: خدا لعنت کند مردم آزار را... نگاهش را که کمی کندوکاو می کنی، از صفحه گوشیش بریده شده بود که وقتی بالا آمده با نگاه توی از همه جا بی خبر تلاقی کرده است. ماجرا زیاد پیچیده نیست یک مزاحم است و باقی ماجرا. اما پیچیده اش این است که در یک روز یک مزاحم دیده ای ویک مزحوم (مورد مزاحمت قرار گرفته شده ) . و این یعنی اینکه · تو عجب شانسی داری · جامعه حوصله رفتار های منتطقی را ندارد · مخابرات جنایت می کند · شما سوء نیت دارید
+ نوشته شده در88/06/08ساعت 15:30 توسط کاوه کهن |