تبليغاتX
مهر و ماه

مهر و ماه

رسانه خبری و مطبوعاتی

تخمه آتابگردان محبوب همیشگی

این روزها در ویترین سوپرمارکت ها بسته های استوانه ای خوشرنگی خودنمایی می کنند که تازه به سبد خرید مشتاقان خشکبار و هله­ هوله خورها اضافه شده اند. مغز های آفتابگردان یا همان تخمه خودمان از جمله این خوراک های جدید است که برای خودش جای قابل قبولی هم باز کرده است.

اما شاید برای خیلی ها جالب باشد که بدانند این مغزها چگونه تولید می شوند یا بهتر بگوییم آیا موضوع استخدام کارگران افغانی برای مغز کردن این تخمه ها حقیقت دارد یا علم در ایران نیز پیشرفت کرده است!

داستان از این قرار است که این سیستم یک دستگاه نچندان پیچیده دارد.

پوسته دانه ها با استفاده از دستگاه گریز از مرکز هوا جدا می شوند. دانه ها وارد جریان هوا شده  و به سوی یک بشقاب فلزی سخت هدایت می شوند. آنها با نیروی زیادی به محفظه بشقاب برخورد می کنند و باز می شوند. پوسته سبکتر است و توسط هوا به سمت بیرون می رود و مغزه دانه هایی چون تخم آفتابگردان، کدو و هندوانه با این روش در ته این دستگاه سالم باقی مانده به بخش بسته بندی هدایت می شوند.این دستگاه ها قادرند روزانه بیش از 1000کیلو تخمه مغز گیری کنند.

شاید برایتان عجیب باشد ولی پاسخ برخی پرسشهای ساده گاهی ما رابه برخی از اتفاقات اطرافمان حساس می کند. از جمله همین روش مغز کردن تخمه های آفتاب گردان که از محل اقامت پشه ها در روزها مهمتر است! بازیهای نهایی جام جهانی را با آرامش و با صرف تخمه های مغز شده سپری کنید تا مواد عالی مورد نیاز مغزتان از این راه تامین شود.

 

+ نوشته شده در89/04/19ساعت 23:39 توسط کاوه کهن |


این شاید پانزدهمین باری است که قصد نوشتن این چند خط را دارم.این بار با خود عهد بسته ام راجع به مریم گلی بنویسم شاید اگر خودم را مجبور نکنم بازهم یادم برود.

مریم گلی در خیابان–کوچه روبروی ما در کنار خانه های مسکونی در جایی غیر معمول یک مغازه سوپرمارکت یا همان بقالی دارد. مغازه ای که بخشی از آپارتمان چهار طبقه او است.

مریم خانم که شاید هفتاد سال داشته باشد زنی است که به تنهایی فرزندانش را بزرگ می کند و سال هاست که این مغازه را به تنهایی اداره می کند. هر روز صبح با وانت مردی از تره بار به سرکارش می آید و سبزی و شیر برای مشتری هایش می آورد!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در89/03/15ساعت 14:55 توسط کاوه کهن |


این روزها به اندازه کافی برای ارتباط با عوالم ناشناخته و ابعاد نادیده بشری مدعی پیدا شده است که دیگر جایی برای تعجب وجود ندارد. اما برخی از مدعیان در حوزه های دینی یا علمی دیگر نوبرانه هستند!

در بین نامه های الکترونیکی دریافتی یک آگهی شاید طنز توجه مرا جلب کرد که نشانی اینترنتی اش را جستجو کردم . نتیجه فاجعه بود . نمی گویم ،خود بخوانید...

حکیم علی تبریزی / kohanmehr.com

این چهره را به خاطر بسپارید

«پروفسور حکیم علی تبریزی متولدتبریز از شاگردان آیت الله محمدعلی اراکی بوده و همچنین از شاگردان آیت الله شیخ جواد تبریزی میباشند.تسلط اصلی ایشان در مغز و استخوان و میگرن میباشد.از افتخارات ایشان درمان رزمندگان جنگ تحمیلی در طول 8سال .دفاع مقدس بوده است
زمانی که در چین بیماری سارس اعلام شد ایشان اعلام آمادگی از طرف ایران جهت درمان این بیماری نمودند و در صدا و سیما نیز اینرا منعکس کردند.ایشان از27سال پیش به طبابت مشغول هستند و بیشترین موفقیتهای .ایشان در سال2001صورت پذیرفت  »


ادامه مطلب

+ نوشته شده در89/03/11ساعت 23:34 توسط کاوه کهن |


.

-          سلام آقا یک بلیط اتوبوس بدهید لطفا

·         می شه 25% تومان!

 --------------------------------------------

-          ببخشید قیمت این پنیر چقدره؟

·         2 تومن میشه

-          دوهزار تومن؟

·         نه دو تومن! با دو هزار تومن که می شه کارخونشو بخری!

این دیالوگ ها را با شوخی بخوانید اما همین روز هاست که باید به این حساب و کتاب جدید عادت کنید.

همزمان با هدفمند شدن یارانه ها و طرح تحول اقتصادی و با توجه به نرخ تورم دولت و بانک مرکزی تصمیم بر حذف سه صفر از واحد پول کشور و به طبع آن حذف تدریجی واحد ریال بگیرند.

حذف سه صفر از اسکناس های ایران / kohanmehr.com

این تغییر در محاسبه و گفتار متداول و روزمره مردم تاثیر داشته و در مواقعی ایجاد سوء تفاهم هایی خواهد شد، پس از همین امروز تمرین کنید.

اگر مانند من اخبار را دنبال کنید و تیترها را باهم مقایسه کنید دستتان خواهد آمد که این سه صفر دیر یا زود به تاریخ می پیوندند پس بیایید از همین امروز با آنها خداحافظی کنیم.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در89/01/27ساعت 16:58 توسط کاوه کهن |


news آقای ده نمکی! شما حق نداشتید سریال دارا و ندار را بسازید. همین که به شما اجازه داده شد درباره دغدغه هم فکرانتان فیلمی بسازید و لعاب تکراری و بی جهت قدیس وار فرا زمینی بودن رزمندگان جنگ هشت ساله را بریزید، باید خدا را شکر می کردید و با پولش چند فیلم حاجی سیدی می ساختید.

مسعود ده نمکی / kohanmehr.com

آیا واقعا فکر کردید جامعه به شما اجازه می دهد که روی هر موضوعی دست بگذارید.بگذارید سوالم را جور دیگری مطرح کنم شما جامعه را می شناسید؟ جامعه چطور، شما را می شناسد؟ می داند که شما روزنامه نگارید و حتی در تیتراژ سریالتان دنیا برایتان یک روزنامه است با تیتری بهاری که باید آن را گذاشت و گذشت. معلوم است که این تفکر شما یک تفکر فاشیستی است!*

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در89/01/20ساعت 11:6 توسط کاوه کهن |


newsهمه می گویند می آیی اما کی و چگونه خدا می داند.

آنچه ما می دانیم این است که اگر بیایی تهران ویران می شود.

دقایق اولیه وقوع:

-          در ثانیه های اول وقوع غبار مهیبی سطح تهران را می گیرد.

-          برق اکثر نقاط قطع می شود.

-          به دلیل شیوع آنی گاز از لوله های گاز و پاره شدن سیم های برق انفجارهای متعدد کوچک و بزرگی رخ می دهد و آتش سوزی های دامنه داری ایجاد می شود.

-  ....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در89/01/20ساعت 1:11 توسط کاوه کهن |


 از 22/3/ 1387 تا امروز ده هزار نفر این صفحه و اخبار و مطالبش را خواندند. به گزارش شمارنده وبگذر که از تاریخ ذکر شده بر روی این آدرس قرار گرفت تا ساعت ۱۱ امشب ۱۰۰۰۰ بازدید مستقیم یا غیر مستقیم از  مطالب "پایگاه خبری کاوه کهن" صورت گرفته است. کاوه کهن از تمامی دوستداران و بازدیدکنندگان خواسته و ناخوانده تشکر می کند و قدمشان را در آینده گلباران می کند.

 

+ نوشته شده در89/01/15ساعت 22:58 توسط کاوه کهن |


«ساج، اولین سامانه آموزش مسائل مربوط به ازدواج جوانان بصورت الکترونیکی می باشد!! این سامانه به دنبال آن است تا ضمن پاسخ به نیازهای آموزشی جوانان عزیز برای ورود به عرصه تشکیل خانواده، توانمندی و مهارت ایشان را برای یک انتخاب صحیح، یک ازدواج آگاهانه و در نهایت، یک زندگی مشترک پایدار، افزایش دهد.»

این شروعی بر ان چیزی است که چندین ماه پیش از سوی شخص مهرداد بذرپاش رئیس جدید سازمان ملی جوانان مطرح شد. سایتی که قرار است به جای زوج یابی و دلالی ازدواج راه و روش ازدواج را اموزش دهد و بعد از ایجاد دوره های مجازی و حضور گواهی ازدواج به واجدان شرایط اعطا کند.

یک شروع چینی بهتر است هیچ گاه شروع نشود / kohanmehr.com

خدا طول عمر بدهد به خداوندگاران چینی که بعد از لباس ، تخم مرغ ، کلاه همیار پلیس، لوازم صوتی و تصویری ، کاغذ و روغن چینی چشممان دارد به ازدواج اموزی چینی هم روشن می شود.

یادتان باشد جنس اصل هیچگاه نیاز به تعریف و تمجید ندارد.با این توصیف ها شما به سوالات زیر چه پاسخی می دهید؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده در89/01/08ساعت 23:29 توسط کاوه کهن |


هدیه به منا باقری عزیز

 

یک روز مانده به عید

من و هفت سین تنهایی

ساعت سراسیمه وامانده

حلقه ها بلاتکلیف امسالند

حلقه گل ، هفت سین و عشق

هر سه در انتظار یک بارانند

هدیه می کنم برایت باز

قطعه قلبی میان روبان ها

عید امسال با تو بودن را

می سپارم به دست ساعت ها

عید قلبم برای با تو شدن

لحظه ام سکوت و خنده تو

سال مرگ تنهایی را

می کنم امسال با تو از خود دور

" من و تو بانوی هر نوروز"

" تو بمان بانوی هر نو روز"


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/12/28ساعت 11:49 توسط کاوه کهن |


اجراهای تلویزیونی کاوه کهن سال 79 شبکه یک / kohanmehr.com

سال 1378 اجرای رادیو مدرسه ،عضویت در گروه کر فرهنگسرای بهمن ، مجری کنفرانس های علمی در سطح منطقه و استان

سال 1379 اجراهای زنده تلویزیونی در برنامه های سیمای خانواده  با اجرای هرمز شجاعی مهر

سال 1385 اجرای برنامه در رادیو فرهنگ به عنوان خبرنگار همشهری محله

سال 1386 اجرای نشست های خبری نشریه تخصصی شهرزاد به مناسبت روز جهانی کودک در خانه هنرمندان

سال 1388 گویندگی اخبار اینترنتی - پادکست- سایت سازمان بهزیستی کشور (همچنان ادامه دارد)

سال 1388(اسفند) گزارشگر و مجری دوم (همراه آقای احمدی مجری تلویزیون) برنامه چتری برای بهتر زیستن- تقدیر از خیران – کتابخانه ملی

سال 1389 (فروردین) اجرای برنامه های هفته سلامت شهرداری در خانه هنرمندان

** توضیح:      اگرچه این اجرا ها گاه به شکل مقطعی انجام شده است اما تجربه های ارزنده ای را در کنار برنامه گردانی و نیز جلسات نقد و بررسی و ... در مقام گوینده نه خبرنگار برایم به ارمغان آورده است.  از ذکر برنامه های موردی و نیز افتخاری صرفه نظر شده است.

 

+ نوشته شده در88/12/01ساعت 11:6 توسط کاوه کهن |


از بین تمام شلوغی ها فقط این یک قسمت را امروز به خاطر می سپارم.

همه چیز این روزها دارد رنگ و بوی دروغ می گیرد. مثل تمام چیزهایی که روزی واقعیت داشته اند. من هم به قول مهدی دارم پوست می اندازم. از ناسزاهایی که می خواستم بگویم، دارم خالی می شوم و از دغدغه های این روزهای یک زندگی مشترک پر! این یعنی از سیاست به لطافت گذر کردن.

نیت می کنم. فنجان را سمت راست قلبم نمی چرخوانم رو به زمین. همان موقع است که فال  قهوه از هر  مقدسی برایم بهتر  می شود....

یک فنجان عشق / kohanmehr.com


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/11/07ساعت 1:6 توسط کاوه کهن |


ویکی فجر! جشنواره فیلم فجر امروز آغاز می شود در حالی که برنامه های جشنواره ساعاتی پیش بر روی سایت جشنواره بیست و هشتم قرار گرفت.

فهرست فیلم‌های ایرانی: فیلم های امسال در بخش مسابقه با  ۳۲ عنوان در حال برگزاری است

پرکارترین ها: حمید فرخ‌نژاد با 7 فیلم پرکارترین بازیگر بیست‌وهشتمین جشنواره‌ بین‌المللی فیلم فجر است و مهناز افشار هم با 4 فیلم درمیان بازیگران زن، پرکار ترین است.

به رنگ هیجان :«ابراهيم حاتمي‌كيا» با وقوف بر جذابيت‌ موجود در ترفندهاي مأمور امنيتي، مخاطبان خود را به تماشاي ماجرايي مهيج و پر افت‌وخيز، راغب مي‌گرداند. «به رنگ ارغوان» از اين دست صحنه‌ها و لحظات نفس‌گير كم ندارد.

من و جشنواره: با خرید ۷۷۰ عدد بلیط (بلیت)امسال فکر نکنم بتوانم در جشنواره بیش از دو سه فیلم آنهم -شاید -خوب ببینم. توضیح ضروری اینکه روزی از روز ها از ساعت ۴ صبح در انتظار خرید بودم و مبلغی میلیونی دادم ولینه برای خودم ! خوش به حال بینندگانش. ما که دندان فیلم دیدن را کشیده ایم. راستی امسال فیلم خوبی هم هست؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/11/05ساعت 11:15 توسط کاوه کهن |


تا به حال روی کره زمین خیلی پیش آمده که نظر آدم ها به مسائل عوض شود. و بسیار هم آن چیزی شوند که خیلی متفاوت با گذشته است. خلاصه می کنم. نظرم عوض شده و دارم از آن چه پیشتر فکر می کردم درست است بر می گردم. باید کمکش کنم.

تنهاست ! رسانه درست و درمانی ندارد. اطرافش آدم های دلسوزی هستند که نمی دانند چه باید بکنند. شاید من هم نتوانم اما تا آنجا، بگذار خودم تجربه کنم. این وسط آن دوره کوتاهی که برایش وقت گذاشتم شاید برگ برنده ای باشد که من را زیاد خجل نمی کند.

 که برگردم که اشتباهم را جبران کنم، که دینم را ادا کنم، که پذیرفته شوم.

با تو خواهم بود برای سربلندی ایران

+ نوشته شده در88/10/11ساعت 13:23 توسط کاوه کهن |


التهاب خاطرات داغ  و روزهای خونین کربلا را دوباره زنده نگه می داریم در عاشورای عروج عدالت به دست دروغگویان متظاهر. این ایام بر شما تسلیت.

پیروز است / kohanmehr.com

+ نوشته شده در88/10/05ساعت 17:8 توسط کاوه کهن |


باید تبریک گفت فرا رسیدن ماه محرم را به تمام گروه های عاشق سینه چاک متال باز و باقی بر و بچزی که تفریح جدیدی پیدا کرده اند به نام واقعه کربلا.

محرم و متالیکا

بزرگترها می گویند که ما چیزی نگوییم شاید به گوشه عبای حضرات جوان و ساختار شکن بر بخورد و از دین زده بشوند و ما بشویم اسلام پران. اما با کسب اجازه از سید و سالار شهدا باید  از کارناوال شادی سی شبه ای به نام محرم بنویسم.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/09/24ساعت 12:42 توسط کاوه کهن |


یادتان هست پیامک هایی که هر از گاهی می آیند و شما را ملزم می کنند به ارسال آنها به ده یا ۱۴ یا ... نفر دیگر و انتهایش شما را نصیحت/ تهدید کرده اند که اگر بفرستی تا فلان زمان جواب می گیری، شفا مي گيري و ... و اگر بي توجهي كني خداوند كل قوانين هستي را بي خيال مي شود و به جاي آخر و الزمان همين حالا حالتان را مي گيرد و سوسك مي شويد.

يكي بي توجهي كرد سوسك شد /kohanmehr.com


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/09/18ساعت 13:57 توسط کاوه کهن |


مهدی جان سلام

کسی به من نگفت ولی حس می کنم این یک قانون باشد که در زمان بروز هر حسی اگر ثبتش نکنی هیچ تعهدی برای بازگشت تو به آن حال و هوا نیست و نمی توانی مطمئن باشی که می توانی همان حرف ها را دوباره در خاطر داشته باشی. مثل من هم همین شده است چرا که هفته پیش در گیر و دار باز کردن پیله دوساله در شرف نوشتن متنی برای تو بودم که به هر تقدیر نشد آن را اینجا قلمی کنم و .... آخرش این شد که حال باید حرف ها را شکسته بسته به هم بدوزم.

بارکد دوستی


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/09/15ساعت 12:9 توسط کاوه کهن |


به مناسب روزهای پایانی خدمت یک اردیبهشتی

برای آشنایی با 12960 ساعت سرباز بودن کلیک کنید/kohanmehr.com

سربازی در لغت به معنای باختن سر، جانفشانی کردن، تا پای جان در رزم ایستادن و جان باختن است.[۱] اما در اصطلاح امروزین خدمت دائمی یا موقت در نیروهای مسلح کشورها را سربازی می‌گویند.

برخی از کشورها مردانی را که به سن خاصی (مثلاً ۱۸ سال) می‌رسند به خدمت وظیفه سربازی اعزام می‌کنند و در برخی دیگر  (مانند کوبا و اسرائیل) این اجبار برای زنان نیز وجود دارد. با این‌حال برخی از افرادی که از نظر سنی مشمول این خدمت می‌شوند به دلایل گوناگون (همچون نارسایی‌های فیزیکی یا روانی یا اعتقادات مذهبی) از خدمت معاف می‌شوند.

در برخی دیگر از کشورها خدمت سربازی اجباری نیست و جوانان می‌توانند به صورت داوطلبانه به استخدام ارتش حرفه‌ای کشورشان در آیند. فراخوان خدمت وظیفه عمومی در شرایط عادی غالباً در این کشورها وجود ندارد ولی حاکمان این کشورها احتمال این فراخوان در شرایط اضطراری را به هیچ وجه رد نمی‌کنند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/08/25ساعت 22:34 توسط کاوه کهن |


اگر این روزها منتظر کسی یا چیزی هستید  تو این جشنواره شرکت کنید.

اتفاق های خوب برای همه هست و البته " انتظار " هم وجود دارد والبته  مسافری که چشم انتظارش هستید.

بهترین راه برای کوتاه به نظر رسیدن انتظار شاید مشغول شدن به چیز های خوب باشد. من هم فکر می کنم بهترین گزینه برای مشغول شدنم ، خود مسافرم باشد. شما هم سعی کنید از زندگی متفاوت لذت ببرید تا برایتان تکراری نشود.

لگو


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/08/08ساعت 22:53 توسط کاوه کهن |


kohanmehr.com/ لی لی بازی

۱

من و حمیده که با هم بازی می کردیم انگار کوچه دیگر رهگذر مهمی نداشت. حواسمان می رفت به آن یک تکه سنگ و خط های سفید کمی نامنظم که یک شبکه صلیبی کوچک بود برای سرگرم شدن ما در بعد از ظهرهای تابستان. من که بچه خانه بودم به هزار حساب و کتاب می آمدم بیرون برای بازی و اگر میل حمیده نمی کشید که توی ذوقم بزند و بگوید : «مامانم گفته با تو بازی نکنم اگر ما با پسرها بازی کنیم، پسر می شویم! ...» ، ساعات خوشی داشتیم.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/06/26ساعت 22:39 توسط کاوه کهن |


دوست خبرنگاری که از دوستان چند ساله هستند یک فلش مموری ( بخوانید حافظه جانبی موقت جدا شونده از رایانه) آورد که کمی اطلاعات باهم رد و بدل کنیم که امروز وقت جا به جایی فایل هایم ، چند عکس ذخیره شده از خبرگزاری های میهنی نظرم را به خود جلب کرد. به شکلی که کار را نیمه کار گذاشته ، مشغول به نوشتن شدم که نکند فراموش کنم. این نامه را به صاحب این عکس می نویسم شاید مترجم های سینه چاک وطنی خیلی زود به گوش آن حضرت برسانند.

jumung / kohanmehr.com

برادر ارجمند / دوست گرامی و تازه عزیز شده فرنگی

جناب آقای جومونگ

با سلام و تحیت

با توجه به حضور شما در کشور مردم دوست و با حساب و کتاب ایران و توجه بخش عمده ای از هنرمندان، مسئولان ، فرهیختگان ، ورزشکاران و البته مردم همیشه در صحنه به این سفر تاریخی ذکر نکات ذیل قابل توجه است.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/06/20ساعت 11:54 توسط کاوه کهن |


جملاتی از «مارگوت بیکل» که به امانت از انتخاب سرکار خانم مریم واعظ نقل می شود:

۱ وقتی‌ که‌ همه‌ چیز به‌ تمامی‌ در خاموشی‌ غرقه‌ شوند ، سکوت‌ را مجال‌ِ آن‌ هست‌ که‌ به‌ خانه‌ اَندَر شَوَد تا روح‌ْ در مه‌ِ روزْمره‌گی‌ پنهان‌ نماند !

 2 گاه‌ از عبورِ طوفان‌ُ صاعقه‌ شاخ‌ُ برگ‌ِ درخت‌ِ زندگی‌ بَر خاک‌ می‌غلتد اما تنه‌ پابَرجاست‌ اُستوارُ خَدَنگ‌... هَر چه‌ ریشه‌ها عمیق‌تَر باشند ، سَرشاخه‌ها به‌ خورشید نزدیک‌تَرَند ! این‌ چنین‌ است‌ که‌ شاخه‌های‌ تازه‌ وُ برگ‌های‌ سبز دوباره‌ می‌رویند !

 3 از رؤیاهایت‌ مهراس‌ ! رؤیاهایی‌ از خودت‌ و از آن‌ چه‌ نیستی‌ ! رؤیاهایی‌ از خودت‌ و از آن‌ چه‌ نداری‌ !....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/06/14ساعت 0:33 توسط کاوه کهن |


وقتی گفتم تنهایم  . ورق زد و خواند:

...«روباه گفت:آدم فقط از چیزهایی که اهلی میکند میتواند سردرآرد.آدم ها دیگر برای سردر آوردن از چیزها وقت ندارند.همه چیز راهمین جور حاضرآماده از دکانها می خرند.اما چون دکانی نیست که «دوست» معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست...تو اگر دوست می خواهی خوب منو اهلی کن!شهریار کوچولوپرسید:راهش چیست؟روباه جواب داد:باید خیلی خیلی صبور باشی اولش یک خرده دورتر از من می گیری این جوری میان علفها می نشینی.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/06/12ساعت 21:59 توسط کاوه کهن |


کادوی تبریک قبولی


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/06/12ساعت 17:20 توسط کاوه کهن |


دیشب که داشتم موهایت را نوازش می کردم.

دیشب که  پنجه هایم را در گیسوانت فرو کرده بودم

نه ...

دیشب که سوار  تاکسی شده بودم دستم را بیرون آورده بودم و داشتم گیسوان پریشان و خنکت را نوازش می کردم و مدام به راننده می گفتم که چقدر اینکار می چسبد ،انگار به هیچ چیز و همه چیز فکر می کردم.

نمی دانم چرا فقط شبها هستی و همان ساعتی که قرار است تاکسی بگیرم و دستم را بیرون ببرم تا  با انگشتانم  کلید های نامرئی پیانویی را لمس کنم و شاید هم نه همان نوازش...

بگذریم...

دیشب که داشتم  اینکار را می کردم به تو حسودی کردم چون همه جا بوده ای و همه چیز را دیده ای و من هنوز در مسیرهای تکراری مشغول  لذت بردن از همیشگی ها هستم.

کاش الهه باد ها دیگر تو را نفرستد تا من هم سعی کنم گیسوان جدیدی برای نوازش پیدا کنم. تا نتوانم به ابرک بازیگوش شعر هایم بگویم " تکه ابر گریز پای بهاری" چرا که تخت روان رفتن دوست داشتنی هایم این روز ها تو هستی بادِ بادبادک باز!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/06/12ساعت 17:9 توسط کاوه کهن |


امتداد سمت چپ خیابان که تمام می شود ناچاری سایه و خنکی پارک را بی خیال شوی و بروی آن دست که به ایستگاه منتهی می شود. هنوز عرض آسفالت داغ را طی نکردی با مرد سیه چرده و ناملایمی چشم در چشم می شوی که متورش را به سمت تو می راند و دهنه افسار را چنان می کشد که رخش دودیش روی زمین کشیده می شود.

با لبخندی تلخ و ناخوشایند تقریبا داد می زند: آقا یه اس ام اس واسم اومده با این گوشی ها بلدی کار کنی برام بخونیش؟

sms/ kohanmehr

کمی به او و گوشی که حالا از جیبش درآورده و توی هوا می گرداندش نگاه می کنی و مدلش را می شناسی.

می روی جلوتر و منوی گوشی را با سه حرکت انگشتانت حاضر می کنی و پیام جدید را برایش باز می کنی و به دستش می دهی که می گوید: خارجی نوشته؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/06/08ساعت 15:30 توسط کاوه کهن |


 

دیروز دوستی به نام شینم این پیام را به شکل خصوصی برایم ارسال کرده است که با اجازه از ایشون آن را در ذیل می آورم:

بارو
لاوز؟
(ارمنی بود البته)
نمی دونم چقدر انتقاد پدیر هستید اما هر بار که وبلاگتون رو می خونم چند تا چیز خیلی ادیتم می کنه.
هدفتون از ساخت این وبلاگ برام مبهمه.اینجا جایی یه که شما از خودتون تعریف کنید؟و با این وجود انتظار جذب مخاطب دارید؟
من هر یار که به ابن صفحه سر می زنم جز تعریف از خوتون چیزی دستم رو نمی گیره .
شابد تعریف من از وبلاگ با تعریف شما فرق می کنه.دارید سابقه کاری مکتوب و آن لاین برای خودتون می سازید؟همین؟
وبلاگی که توش همش به به من چه مبتکری ام.چه قدر خلاقم.چقدر هنرمندم
ببخشیدوقصد بدی نداشتم.معذرت.قصدم کمک بود.

*دوست گرامی اگر لطف می کردید و یک راه تماس می گذاشتید فکر می کنم بهتر می توانستم پاسخگو باشم. آنچنان که دریافتم شما تا به حال چندین بار به صفحه من سر زده اید که این هم نشان لطف و توجه شماست و هم ...

*ممنون از انتقادهایتان ولی خوشحال می شوم نمونه ای از وبلاگ های موفق شخصی را به من معرفی کنید که الگویی باشد تا بتوان بهتر و بیشتر این صفحه را مدیریت کنم.

*راستش در وب هم تا آنجا که به یاد دارم داشتن یک سابقه برایم مهم نبوده البته به جز در مواردی...

*شاد باشید و شادی افزا و بازهم سپاس

*دوستان خواننده این وبلاگ نیز اگر همچون دوستمان نظری دارند بسیار باعث خوشحالی من می شوند اگر آن ها را منتقل کنند

+ نوشته شده در88/06/05ساعت 14:49 توسط کاوه کهن |


یک ایده کوچک ببینید چه شب نخوابی هایی که به آدم وارد نمی کند.

موضوع از انجا شروع شد که قرار بود از طرف سازمان یک نرم افزار موبایل ویژه ماه مبارک رمضان طراحی و اهدا کنیم که محتوایش تقویم این ماه باشد و در نهایت به جای سفارش طراحیُ نرم افزار حاضر را با تمام نقایص آماده کردم که تقدیم حضور می شود و در آینده بسیار نزدیک نسخه تکمیلی آن نیز ارائه می شود.

ویزگی ها:

- قابلیت نصب بروی تمامی گوشی های هماهنگ با جاوا ( فرمت jar)

- کم حجم و بدون ایجاد  اختلال در سیستم گوشی

- تطبیق روز های شمسی با ایام ماه مبارک و زمان دقیق اذان صبح ، اذان ظهر، غروب آفتاب،اذان مغرب  .

نسخه برنامه نویس این برنامه پرنیان است که بسیار خوشحالم سازندگان، آن را به شکل باز در اختیار کاربران قرار داده اند.

                       دانلود تقویم ماه مبارک رمضان 1430 حجم 133 کیلوبایت 

با کلیک روی عکس دانلود کنید

+ نوشته شده در88/06/01ساعت 1:57 توسط کاوه کهن |


 

روز شنبه / میدانش مهم نیست / طبقه هفتم/ داخل اتاق روبروی خانمی حدودا 30  ساله / زیر نور پررنگ آفتاب مرداد

 

-          هر جور شما بخواهید من شروع می کنم. این جلسه فکر کنم باید از دوست داشتنی ها و خلوت های خصوصیم بگویم. اینطور نیست خانم؟!

الان یک ترانه قدیمی و نه چندان قدیمی یادم می آید:

از تو چه پنهون که شبا تو به خوابم می آی

بنده نوازی می کنی به سراغم می آی

دل منو با خود می بری تو به شهرای دور

تو قصر رویا می شونی توی دنیای نور

 

این صحت ندارد که این شب ها من رویا می بینم. شاید رویاهای شب هایم به رویای روزهایم تبدیل شده همان لحظه هایی که باید از کاری به کاری طی طریق کنم.راستش من این روز ها همه چیز را کار می بینم حتی خانه می آیم که بنشینم پای کامپیوتر و یک کار جدید انجام دهم.

 خانم مشاور! دور و برم همه حرف می زنند و من و خودشان و دنیا را موعظه می کنند و من فقط نمی شنومشان و این رویاها را با چشم های باز و خیره به هیچ جا مرور می کنم. زیباترین دختران دنیا هم که بیایند توی نگاهم، دورشان می اندازم ، به اندازه فلو شدن تصویرشان. تا یاد تکه های نورانی گذشته و شیرینی آینده های هرگز بیافتم!

دقیقا همان حرفی که جلسه قبل به شما گفتم... متشکرم از هرکس و هر صدایی  که همقدم این چند دقیقه پرواز شود؛ می خواهد ایرانی باشد از سال های دور یا یک متال باز حرفه ای و حتی نواهای از روسیه ، یونان، انگلیس و فرانسه و آه  فرانسه که یادآور کودکی است.

 

این عکس تزیینی نیست! پس ذخیره نکنید

 

خانم مشاور می بینی چه یک نفس می گویم، این به جای همه نگفتن های همیشه ام.

اگر قدرت تخیل من را داشتید استودیوی برادران وارنر را رها می کردید و یک گوشه دنج یا کنج ماشین یله می دادید و می رفتید جایی که تهش بگویند :آی عمو کجایی؟!

راستی خانم مشاور چرا شما راه حلی به من پیشنهاد نمی کنید؟

آخر لبخند خالی و گوش شنوا واسه من می شود چی؟

اصلا حواستان هست چه می گویم؟

خانم ....! ای بابا

همین جا باش، گوشی زنگ می زند من برم جواب دهم و برگردم...الو چیه؟ خوب تو خودم بودم نشنیدم!

+ نوشته شده در88/05/30ساعت 20:1 توسط کاوه کهن |


همه چیز از چاپ یک ماهنامه شروع شد. وقتی چند گرافیست حرفه ای قرار بود طرح های پیشنهادی خودشان را به سردبیر نشریه بدهند من هم وسوسه شدم که طرح بزنم! نمی دانم یک روز صبح توی ماشین تا محل کار روی کاغذ کلی خط خطی کردم و حاصل را به دست اسکنر سپردم و شد...

اتود لگو/ kohanmehr

نشریه چندین هفته بعد( دیروز) چاپ شد و لگوی یکی از طراحان مطرح زینت بخش آن شد . البته بسیار خوشحالم که طرحم در نظر آمده و جز کاندیداهای اصلی بود. بالاخره تجربه ای جذاب و پر ماجرا بود.

طرح نهایی لگوی نشریه / kohanmehr

 اگر امتیاز مجله ای را داشتید و می خواستید همه تیراژتان مرجوع شود... علاوه بر محتوای متنی و گرافیکی می توانید طرح نامواره ( لگو ) آن را هم به من بسپارید!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/05/16ساعت 14:2 توسط کاوه کهن |


گفت: تا به حال ندیده یک فرشته تا این حد در ارتفاع پایین پرواز کند.

گفتم : خوش به حالت که دیدیش!

گفت : نگران نباش، تو زیاد به  گالری می روی. اینبار به جای دیوار ها به زیباترین اثر هنری که اونجا است نگاه کن

گفتم : از این عادت ها ندارم

گفت :تنها کسی که تو به خاطرش دعوا می کنی،داد می زنی و همه می فهمند.

گفتم :کسی منتظر من نیست

گفت : تنها نوع فلفل در دنیاست که همزمان می خنداندت و هم اشکهایت را سرازیر می کند

خندیدم  و صورتم را پاک کردم.  **

 

** به یاد" گفت" و" گفتم "های تلویزیونی و غروب یک جمعه تکراری

+ نوشته شده در88/05/09ساعت 22:29 توسط کاوه کهن |


اگر روزی راهتان از زیر پل حافظ می گذشت و نخواستید از تقاطع طالقانی به ولیعصر بروید چند قدم بالاتر یک خیابان است که در خلوت و سکوت شما را به همان خیابان می رساند. اما قبل از رسیدن به خیابان  اصلی - جایی که مقابل مجتمع کامپیوتر رضا سر در می آورید- ، راه به خیابان های ولیعصر و طالقانی منشعب می شود و اینجا یعنی نبش خیابان گیلان ،راسته کلّیه فروش ها است!

این بورس نماینده رسمی ، کارگزار و نئون های رنگین ندارد... یکسری تابلو اعلانات شهری دارد که تعدادشان کم هم نیست.

در اینجا خرید و فروش کلّیه  با دادن شماره و گروه خونی به شکل جدی پیگیری می شود. چرا که شما می توانید به قدمت و تازگی آگهی ها با کمی دقت پی ببرید.

خیابان گیلان / راسته کلیه فروش ها/ کاوه کهن 

تاریخ آگهی و شماره تلفن ، پای ثابت تبلیغ کلیّه!  آگهی دیواری فروش کلیه/ عکس از مهر و ماه


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/05/08ساعت 13:35 توسط کاوه کهن |


قسمت اول

حالا دیگر 37 ساله شده و هیچ اثری از آن تکیده گی و مهجوریت دوازده سال پیش در او نیست. موهای روی گوش هایش و چند ده تار روی سرش سفید شده است. پیراهن سفید براقی به تن کرده و کراواتی که هم زینت و هماهنگ خودش است و هم رنگ تودوزی ماشینش . دست هایش حلقه روی فرمان است ، همان دست ها با رگ های برجسته و پوستی لطیف اینبار فربه تر و کمی کدر تر به علاوه یک حلقه نیم نقره و طلایی زیبا که دست چپش را بیشتر نشان می دهد.

راننده گی می کند و صدای ملایم خواننده فرانسوی و عطر و طراوت خنک هوای داخل ماشین او را به وجد آورده است. پشت چراغ که می رسد صدای پدر از رویا بیرونش می آورد. مرسدس نقره ای یک مسافر پیر هم دارد. پدر هنوز هم خوش لباس است. اگرچه تاکیده، خسته و البته درهم تنیده تر ، اما همچنان صلابت دارد. صورتش را تقویم این سال ها بیشتر خط کشیده و چشم هایش دیگر پشت شیشه های فریم نقره ای مطالعه مهمان دائمی شده اند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/05/07ساعت 1:13 توسط کاوه کهن |


۱- وای و صد وای برآن کس که نداند که نداند که نداند!

۲- حسرت خالی شدن / این حس هربار آشنا

    طاقت شهوت زنده / بی تو انیس منتها

۳- گاهی دو چیز در ذهن تو می روید و ریشه می دواند به هیچ شبهات و مزاحمتی برای هم . همچون این ها، تلاش می کنی تا کاری کنی اما راهی نمی یابی.

+ نوشته شده در88/05/04ساعت 13:56 توسط کاوه کهن |


اگرچه دیر اما این ضایعه تلخ را به هموطنان صبور خودم تسلیت عرض می کنم و از خداوند برای شادی روح عزیزان مسلمان و مسیحی جانباخته در این سانحه هواپیمای توپولوف طلب آرامش و برای خانواده های داغدارشان شکیبیایی مسئلت دارم.

 

در کنار از دست دادن ناگوار نوجوانان عزیز جودوکار تیم ملی باید به جامعه ارامنه نیز تسلیت ویژه ای برای از دست رفتن عزیزانشان عرض  کنم که افتخار آشنایی با چند تن از آنان بخصوص جناب داویدیان را داشتم که از مفاخر و فعالان سیاسی و فرهنگی زمان ما به حساب می آمدند.   +

 

اسامی درگذشتگان در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/04/29ساعت 23:34 توسط کاوه کهن |


آنهایی که من را می شناسند به طور حتم درباره برادرم هم چیز های شنیده اند.

کاوش کهن

کاوش که امسال دوم دبیرستانی می شود به فعالیت های اجتماعی و به نوعی کارهای رسانه ای علاقه فراوانی دارد. شاهد مثالم هم بانک عکسی است که از فعالیت های این روز هایش می بینم و بیشتر وقت ها حتی فرصت همراهی با او را پیدا نمی کنم. کاوش چند وقتی است که به شکل جدی وبلاگ نگاری را شروع کرده است.

به صفحه او سر بزنید چرا که اینکار شما خالی از لطف نیست!

لینک دریچه

+ نوشته شده در88/04/29ساعت 12:7 توسط کاوه کهن |


 

وقتی کنار رودخانه ای تکه عکس هایی را می بینی که آب با تصویر زنی جوان با خود می آورد چه فکر می کنی؟

-          مردی خاطرات مصورش را به دو نیم کرده و نیمه گم شده یا از دست رفته را به دست فراموشی سپرده است.

-          زنی تمام آنچه ( سوء تفاهمی )را که  باعث فاصله میان خود و همسرش می شود را جدا کرده و به دور انداخته است.

به راستی شاید پاسخ به این سوال بستگی به خیلی چیزها داشته باشد اما اگر نیمی از یک عکس آن هم با این محتوا به دست من و تو برسد به آن چطور نگاه می کنیم؟ از کنارش می گذریم؟ از کنار چندین روز یا سال خاطره که به دست آب داده شده و یا شاید هر گوشه ای افتاده باشد. این یک عکس معمولی نیست وعامل آن هم همینطور... چرا من به این فکر نکردم که در این کار تنفر موج می زده و یا خطایی وجود دارد. چرا من نخواستم به چیزهای بد فکر کنم. شاید خوبی پرش های ذهن این است .

به هر تقدیر فرض کنید و بخواهید که از سوء تفاهم ها بگذرید. از گناه های کوچک و از واقعیت هایی که حقیقت نیستند...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/04/26ساعت 14:26 توسط کاوه کهن |


این ها نه فلسفه بافی است و نه توضیح واضحات. این ها لازمه شناخت من است پس می نویسمشان. ساده تر از سختی ها و پیچیده تر از هر فلسفه ای اگر هم باشد باز برای من " تحولی در راه است"

می دانم به چه فکر می کنم. این خودش کلی از راه است که پیموده شده است.

این ها اعتراف نیست یک یادداشت یک جانبه است از سوی کسی که خوش گذران نیست اما خوشحالی را دوست دارد. وقتی بحران زمان انتخابات را سپری کردیم وقتی من بحران های خودم را طی کردم، وقتی هوا بحرانش را از سرمان جمع کرد و وقتی همه غضب های زمینی و آسمانی ظاهرا فروکش کرد. تنها یک چیز باقی ماند میل به تغییر. تنها شاید کسانی آن را دریابند که همین حالا در میان راه تحولند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/04/18ساعت 13:44 توسط کاوه کهن |


ذهن چیز غریبی است. گاهی این سلول های متراکم، گاه خاکستری برای آدمی باعث دردسر می شوند چرا که از فایل های خاک خورده چیزهایی را بیرون می کشند که هیچ وقت فکر نمی کریدم وجود داشته باشند.

حافظه تاریخی ما گاه سر خود خاطرات و صحنه هایی را در شرایطی عجیب به یادمان می آورد که ما را غافلگیر می کند.

امروز عصر با سردرد و خستگی مشغول بازگشت به خانه بودم که این جناب حافظه در گیرودار سرب و ترافیک و گرما ، مرا با خودش برد به نوزده سال پیش!

کودکی هفت ساله یا کمی بیشتر بودم که در سفری تفریحی رفته بودیم به همدان. روزی برای خرید و گردش سری به خیابان های معروف شهر زدیم که نمی دانم چطور سر از یک مغازه اسباب بازی فروشی درآوردیم. هنوز آن نگاه از پایین به بالای خودم را یاد دارم.نگاهی که یک کودک به دنیای بلند قد اطرافش دارد و آرزوی عوض شدندش برایش گاهی بی معناست!

متن انگلیسی

طرح یک خاطره کودکی/kohanmehr

 مغازه ای کوچک بود و من داشتم با تمام اشتیاقم به یک ربات اسباب بازی نگاه می کردم که دو چشم گرد و نارنجی  و چهار موشک نارنجی روی سرش داشت.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/04/07ساعت 23:12 توسط کاوه کهن |


 

مکاشفت اهل نظر و نظارت اهل تمیز به شیوخ با عمرعریض به آنجا کشید که حالتی رفت به بلاد فرنگ و خاک پاگیر ینگة الدنیا که در جلد دوازده " الکافی شاید فی همیشه" سه بار آمده از حضور شیخ جکسون عجوبه ای به دنیای لهو و لعب امروزی.

مرحوم جکس/ kohanmehr

این چند خط به بهانه درگذشت وی که خبر آن چندی است به اکناف گیتی منتشر شده نگاشته می شود. باشد که در نظر آید و مقبول اهل رند و کمانچه و دهل باز بیافتد.

وی که در سه جلد  مایکل جوزف جکسن نام داشت و منزل پدرش وی رادر ۲۹ اوت ۱۹۸۵ فارغ شد،او که در کسوت کاکا سیاهان عالم هستی قرار داشت از همان کودکی طفلی بود بچه!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/04/05ساعت 23:23 توسط کاوه کهن |


freedom/ کهن

Freedom is good. Be free.

الحرية أمر جيد. أن يكون حرا

自由是好的。是免费的。

Vrijheid is goed. Vrij zijn.

La liberté est une bonne chose. Être libre.

La libertà è il bene. Essere libero.

자유가 좋다. 자유 인이되게합니다.

La libertad es buena. Ser libre.

+ نوشته شده در88/04/02ساعت 16:46 توسط کاوه کهن |


دوست داشتم دیروز و این روز ها می بودی تا با هم قدم می زدیم و شعار می دادیم.

دوست داشتم به امید تو حرف هایم را بلند تر از همه در فضای شعار های راست و دروغ این روزها فریاد می کردم و وقتی صدایم می گرفت تو بودی که جرعه آبی و لبخندی هدیه ام می کردی تا انرژی بگیرم و پاهای بی حسم را که نمی دانند جان دارند یا نه را نادیده بگیرم.

دوست داشتم تو هم مثل تمام  کسانی که این روز ها در کنار برادرانم گرما و سختی می کشند بودی تا من محافظت بودم. به هر بهانه احوالت را می پرسیدم ،لحظه به لحظه یاد این ایام را با چشم هایم ثبت کنم. لبخند هایت را و شور امیدت را...

و وقتی زشتی حماقت های آنها را می بینم. به زیبایی های بیشمارت دل بسپارم و ذوقی کودکانه تمام وجودم را به لرزه بیاندازد.

دوست داشتم بودی چون دوستت دارم و دوستت دارم و دوستت دارم چون دوست داشتنی هستی بیشتر از قبل. حتی اگر همه بگویند نباید داشته باشم چون دیگر نیستی!

حتی اگر بگویند؛دوستانه،دستوری،طبیبانه و یا هر جور دیگری بگویند.

من هوای بودنت را دارم. به امید تو که برایم هویت،عزت و آرامشی، می روم تا رای بدهم و از این بابت سرشار از غرورم.

خوشحالم چرا که همراهمی مانند تمام سختی ها و دردها . تو در نظر و نیاز و ناز خریدن های شاعرانه ام هستی.

می گویند نیستی و این حماقت من را دوباره به رخم می کشند اما من به جبران سکوتم این بار فریاد زدم و از ایران تو شروع کردم از پرچمت و از عشقمان. تو که می دانم " کاش دوستم داشته باشی اینکم حتی"

+ نوشته شده در88/03/20ساعت 11:46 توسط کاوه کهن |


 

              انتخاب دهم / به كي راي مي دهي؟  روي تصوير كليك كنيد

ستاد مستقل انتخاباتي حاميان جوان بهترين رئيس جمهور:

چند خط كوتاه حضور محترم كانديداهاي معظم انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري ايران آقايان مير حسين موسوي،محمود احمدي نژاد، مهدي كروبي و محسن رضايي


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/02/31ساعت 22:28 توسط کاوه کهن |


مجموعه عکس

لپ قرمزی! کجایی؟

( تشویق کودک به نظم و انضباط)

کوچول و موچول

( تاکید بر تلاش و قناعت در زندگی)

قلعه مروارید

(اهمیت نظافت دهان و دندان)

نقاشی قشنگ من

( توجه به عواطف دینی کودک)

جیک و جیک و جیک، جوجه طلا

(دوستی و اتحاد)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/02/29ساعت 18:33 توسط کاوه کهن |



امشب گريه كردم. براي تو، براي تويي كه اين شب ها همه راجع به تو حرف نمي زنند. براي تويي كه از خواهرانت مي گويند،از خانه تان ، از مادرت ، از دنيا مي گويند و انگار تو را براي آرامش من ناديده مي گيرند. امشب اشك هايم سرازير شد وقتي از من خواستند خانه را براي آمدن خانواده ات آراسته كنم. مي دانستم بي تو مي آيند اما از اين بغض گلويم را فشرد كه اگر  بودي من هم اينطور نبودم. اينطور شكسته و بي با تويي!

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/02/25ساعت 22:57 توسط کاوه کهن |



تقدیر از یک انسان را چگونه می شود انجام داد؟ انسانی که تمام لطف ها را در حق دیگران انجام داده است !می گویید اغراق است ، حق دارید چراکه تمام وجود شما و من اغراق است.وقتی از هیچ سخن می گویید همان تمام یک چیز یا عدمش را می گویید اما به دقت کلامتان اعتمادی نیست.پس می پذیرید که اگر می گوییم به تمام آدم های اطرافش یا به آنهایی که دوست داشته یا به آنها که حوصله محبت کردنشان را داشته است لطف كرده  شاید هیچ تفاوتی در اين بين ها نباشد!!

 

 + به زودي از جلد اين كتاب رونمايي خواهد شد.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/02/22ساعت 22:55 توسط کاوه کهن |


نمی دانم چرا ولی از تو انتظار نداشتم .

شاید برای خودت حقوقی داشته باشی و این حقوق به شکل کامل پذیرفتنی باشد. شاید حق داشتی ازدواج کنی, فیلم نامه ها را انتخاب کنی,خوب بازی کنی یا بد بازی کنی و ...

اما حق نداشتی.... + +

نامه ای به خانم فراهانی

اگر من همان یکی از مخاطبانی هستم که قرار است باعث به محبوبیت رسیدنت شوم. و حالا اگر بودم یکی اتز آنهایی که برای دیدن کارهایت وقت می گذاشتم,هزینه می کردم و سوپر استار بودنت را تقویت می کردم پس به من هم باید حق بدهی که از تو ناراضی باشم. چندین سال پیش وقتی اولین بازی مهمت را در فیلم درخت گلابی مهرجویی انجام دادی و مجلات عکس دختری با گیسوی بافته را مرتب چاپ کردند و نوشتند او یک استعداد است تا بعد از آن فیلم هنوز به تو امیدوار و وفادار بودیم اما...

نمی دانم  این را درک می کنی یا نه!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/01/30ساعت 10:48 توسط کاوه کهن |


 

داستان يك ليوان پر از خجالت

ديروز كه نه، پريروز بود. داشتم ميدان وليعصر را پايين مي آمدم كه حضور جمعيتي غيرعادي مقابل وزارت بازرگاني توجهم را جلب كرد. پلاكاردها و نوشته ها سريع همه چيز را برملا كرد. نمي دانم چرا اما راهم را كشيدم  و رفتم  به كافه اي قديمي كه همان نزديك بود و مي خواستم آنجا مثل هميشه وقت بگذرانم.

شايد آفت اين روزها باشد كه همه و از جمله مرا مبتلا كرده است كه با وجود ايجاب هاي شغلي اينقدر زود از كنار اين تجمع رد شدم. كاري كه دو سال پيش وقتي در جريان يك گروگان گيري نصفه و نيمه بودم انجام دادم. تنش را ترك كردم!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/01/28ساعت 0:0 توسط کاوه کهن |


می تونی درد دل کنی؟

 می تونی حرف بزنی؟

 اگر می تونی بنویس هرچی که تو ذهنت ،توی دلت هست...

مي توني باشي

این چند کلمه را روی دیوار توی خیابان های شمال شهر نوشته بود.

به همین بهانه من می نویسم.

                                من.....

                                اگر بخوام بگم....

                                راستش

                                 ببینید  دلم خیلی پرِ از آدم های...

                                 وای چقدر سخته

                                 پس سکوت می کنم!

 


شما هم بنویسید اگر مثل من به سکوت نمی رسید

 

+ نوشته شده در88/01/18ساعت 16:45 توسط کاوه کهن |


13 به در را رد كرده يا نكرده همه منتظر انتشار نشريات هستند چراكه ديگر از اين نشريه هاي نوروزي و چند بار خوانده حالشان متحول مي شود.

يك حساب سرانگشتي كنيد و بگوييد كدام وي‍ژه نامه ضميمه روزنامه ها را در اين ايام تورق كرده ايد و به آن يا آنها چه نمره اي مي دهيد. شماره هر نشريه + . + نمره شما از بيست بر اساس يا بي اساس جدول زير كفايت مي كند.

مثال وطن امروز و نمره شما كه 8 است مي شود: ۱.۸

به همين راحتي در بخش نظرات منتظر هستم البته نمرات ريز هم باعث خوشحالي مي شود.  

 نشریه                                                           کد

وطن امروز                                                    1

جام جم                                                         2

همشهري                                                     3

اعتماد                                                           4              

اعتماد ملي                                                   5                     

خراسان                                                        6

ايران                                                             ۷

قدس                                                            ۸

اقتصاد پويا                                                    ۹

ليست نمرات در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/01/06ساعت 13:31 توسط کاوه کهن |