تبليغاتX
مهر و ماه

مهر و ماه

رسانه خبری و مطبوعاتی

مصاحبه پر تیراژ ترین نشریه منطقه  اقیانوسیه با نویسنده ایرانی جنجال آفرید.

 به گزارش خبرنگار سیاسی خطا نیوز  مصاحبه ویژه زولانی ماندین با کاوه کهن نویسنده رمان های " عقده های من " در خصوص علت توقیف کتاب های وی و نیز شرایط انتشار کتاب در ایران بازتاب ویژه ای در  بر داشت.

کاوه کهن

 ماندین خبرنگار کهنه کار کانادایایی تبار نشریه اوشن دیلی که در کارنامه کاریش مصاحبه با انیشتین و دالایی لاما ثبت شده است در باره مصاحبه شونده خود می نویسد: او این کتاب را بر اساس رنجی که بشر از همسانانش می برد نگاشته و  آن را به مردم کشورش تقدیم کرده است.

 او در قسمتی از مصاحبه اش از توقیف این کتاب می پرسد که نویسنده در پاسخ به وی گفته است: من خیلی تلاش کردم که دلیل این توقیف را بدانم اما این اتفاق متاسفانه افتاد و سه هزار جلد از کتاب به دست دستگاه های بازیافت سپرده شد.

 کهن که جلد های دوم و سوم کتابش به شکل الکترونیکی نیز در دنیا منتشر شده است تا کنون بیش از ۴۶۸ هزار خواننده داشته است که از طریق سایت رسمی " کتاب برای تو " انجمن حمایت از کتاب های نایاب ایالت متحده به ثبت رسیده است.

 ماندین در انتهای این مصاحبه دو صفحه ای می نویسد: او برای عقایدش می نویسد و نه تنها جزء ماندگار ترین چهره های ادبی ایران به حساب می آید بلکه داستانش در تمام دنیا دیده شده است. وی فصلی جدید در نگاه به پیرامون زندگی انسان ها گشود.

 لازم به ذکر است که عقده های من داستان زندگی در دهه های ۶۰ و هفتاد در تهران است که به فراز و نشیب های پیش روی جامعه دانشجویی و نسل جوان مخالف با سیاست های خشن می پردازد.

 این مصاحبه که این هفته با تیراژ دو میلیون  نسخه به چاپ رسید بازتاب های متفاوت و جالبی داشت. به گونه ای که سالی مارشن مشاور مطبوعاتی اوباما از آن تقدیر و شبکه خبری الجزیره ویژه برنامه مجله فرهنگیش را به این موضوع اختصاص داد.

 متن این مصاحبه را در ادامه بخوانید:


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/11/16ساعت 15:48 توسط کاوه کهن |


باید تبریک گفت فرا رسیدن ماه محرم را به تمام گروه های عاشق سینه چاک متال باز و باقی بر و بچزی که تفریح جدیدی پیدا کرده اند به نام واقعه کربلا.

محرم و متالیکا

بزرگترها می گویند که ما چیزی نگوییم شاید به گوشه عبای حضرات جوان و ساختار شکن بر بخورد و از دین زده بشوند و ما بشویم اسلام پران. اما با کسب اجازه از سید و سالار شهدا باید  از کارناوال شادی سی شبه ای به نام محرم بنویسم.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/09/24ساعت 12:42 توسط کاوه کهن |


این روز ها هر کس را که سری به اینترنت می زند دیر یا زود در یکی از این سایت های گروهی رایگان می بینید که برای خودش صفحه ای ساخته و ممکن است دیر یا زود شما را هم برای آلوده شدن به آن وسوسه کند. صرفه نظر از خوبی ها و بدی هایش که من نیز درگیر آن هستم بد نیست این دستور العمل عضو شدن در Social Networkingرا بخوانید.

 

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/07/24ساعت 20:23 توسط کاوه کهن |


اگر روزی راهتان از زیر پل حافظ می گذشت و نخواستید از تقاطع طالقانی به ولیعصر بروید چند قدم بالاتر یک خیابان است که در خلوت و سکوت شما را به همان خیابان می رساند. اما قبل از رسیدن به خیابان  اصلی - جایی که مقابل مجتمع کامپیوتر رضا سر در می آورید- ، راه به خیابان های ولیعصر و طالقانی منشعب می شود و اینجا یعنی نبش خیابان گیلان ،راسته کلّیه فروش ها است!

این بورس نماینده رسمی ، کارگزار و نئون های رنگین ندارد... یکسری تابلو اعلانات شهری دارد که تعدادشان کم هم نیست.

در اینجا خرید و فروش کلّیه  با دادن شماره و گروه خونی به شکل جدی پیگیری می شود. چرا که شما می توانید به قدمت و تازگی آگهی ها با کمی دقت پی ببرید.

خیابان گیلان / راسته کلیه فروش ها/ کاوه کهن 

تاریخ آگهی و شماره تلفن ، پای ثابت تبلیغ کلیّه!  آگهی دیواری فروش کلیه/ عکس از مهر و ماه


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/05/08ساعت 13:35 توسط کاوه کهن |


این روز ها همه یاریم می کنند پیشگو باشم

فردایت را بخواه امروز با جزییات پیش بینی اش کنم

قد فکر همه آنقدر شده که می شود از بالای شانه هایشان تا هزار سال دیگر را هم دید.

+ نوشته شده در88/04/08ساعت 22:53 توسط کاوه کهن |


 

مکاشفت اهل نظر و نظارت اهل تمیز به شیوخ با عمرعریض به آنجا کشید که حالتی رفت به بلاد فرنگ و خاک پاگیر ینگة الدنیا که در جلد دوازده " الکافی شاید فی همیشه" سه بار آمده از حضور شیخ جکسون عجوبه ای به دنیای لهو و لعب امروزی.

مرحوم جکس/ kohanmehr

این چند خط به بهانه درگذشت وی که خبر آن چندی است به اکناف گیتی منتشر شده نگاشته می شود. باشد که در نظر آید و مقبول اهل رند و کمانچه و دهل باز بیافتد.

وی که در سه جلد  مایکل جوزف جکسن نام داشت و منزل پدرش وی رادر ۲۹ اوت ۱۹۸۵ فارغ شد،او که در کسوت کاکا سیاهان عالم هستی قرار داشت از همان کودکی طفلی بود بچه!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/04/05ساعت 23:23 توسط کاوه کهن |


به آنها که دوستشان دارم اما رنجاندنم...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/03/22ساعت 11:16 توسط کاوه کهن |


اگر دوست داريد من را دانلود كنيد روي هر كدام از رنگ هايي كه دوست داريد كليك كنيد تا كاوه هاي دوازده گانه مورد نظرتان را دريافت كنيدو

حسن اين مطلب اين است كه مي توانيد يك تحفه بهتر از تحفه نطنز را بيشتر و بهتر ببينيد!! باقي بقاي دوستان كاوه كهن



ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/03/08ساعت 1:42 توسط کاوه کهن |


آقاي مدير

صبح يك روز پاييزي، مادري درحال بيدار كردن پسرش: مادر: پسرم بلند شو، وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: براي نرفتن به مدرسه دو دليل به من بگو. پسر: یکي اينکه همه بچه ها از من بدشون میاد. دوم اينكه همه معلم ها هم از من بدشون میاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟ مادر: یکي اينكه تو الآن پنجاه و دو سالته و دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی!

+ نوشته شده در87/09/24ساعت 22:59 توسط کاوه کهن |


 

من که کباب می پزم برات،نرم بالا؟

 

...شروع تیزر

روز، نمایی از  یک شهر نابود شده توسط حمله موجودات فضایی

یک سمند حریر جلوی تابلوی به تهران خوش آمدید ترمز می کند و یک جفت کفش چرمی از ماشین بیرون می آیند و دوربین کت و شلوار ضد آب و لک  و کمربند ایرباس نشان طرف را نشان می دهد تا به  عینک آفتابی آبادانیش برسد. او با صدایی شبیه جکی چان میگوید:ایران باحال حق شماست درسسسسسش مییییکنم....(کش دارد)

بعد آرام با یک دسته گل میمون به سمت خرابه ها می رود.

 

توضیح کارگردان:

 حاج آقا این که شما منجی مملکت هستید و یک سوپر من می باشید بسیار خوب هستش!...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در86/08/25ساعت 10:49 توسط کاوه کهن |


بسته طنز یک نشریه تعطیل شده...

یک نفر دارد می میرد در حوزه!

من مردی سی و اندی ساله هستم با قدی یک و اندی متر و وزنی حدود هفتاد و اندی کیلو گرم.اما ده سال پیش که به اینجا آمدم هیچ کدام از این ها را نداشتم.جوانی بودم که نمی دانستم در چه راهی پا گذاشته ام و دارم درگیر چه بازی پیچیده ،عجیب و دهشتناک انگیزی می شوم.

من قربانی بازی روزگار و دست دژخیم جامعه شدم.تمام هستی ام را در این راه گذاشتم و تنها هیچ به دست آوردم.

من که حالا مهر کارمندی دون پایه را بر پیشانی دارم و می دانم که چند صباحی دیگر نیز باید در همین جایگاه طی طریق کنم تا تاریخ مصرف شغلی ام فرا برسد و دور انداخته شوم از شما خوانندگان ستون جویندگان عاطفانه تقاضا دارم پدر و مادر من را به من برگردانید.پدر و مادری که همیشه به دنبال آنها می گشتم.آنها من را به دنیا نیآورده اند اما می توانند به دنیا بازگردانند!

خانم ها،آقایان من مردی هستم که یک قدم تا تباهی فاصله دارد و به قول شاعر شیرین سخن مثنوی متال باز:هستی ،هستم/ مستی ، مستم/ مملی پستم ،بغلی و هستم!... و این یعنی به پوچی رسیدن...اگر من در این عرصه شغلی حداقل به کار پدر و مادر داری دست یازم امید است با عنایت مدیران محترم در شغل منصوب شده بتوانم کیفی اصیل و مالی فطیر را در اندک زمانی اکتساب کرده از این همه بی عاطفگی رهایی یابم.

لذا از مسئولین محترم تقاضا دارم نسبت به تغییر حکم اخراج بنده به علت بی کفایتی و نداشتن تخصص با پستی دندان گیر تا اعزام پارتی اساسی پیشتر موافقت نمایند و اشکی را فرو بنشانند.

رو نوشت به ریاست،کارگزینی،اداری مالی،واحد خودم،روزنامه های قلیل الانتشار و شبکه های بی حیای آن ور آبی


ادامه مطلب

+ نوشته شده در86/08/04ساعت 15:24 توسط کاوه کهن |


خبرنگار خانه نشين

مصاحبه با يك مدير گوشه نشين!

 

قرار است اين بار با شكلي متفاوت به سراغ همكارانمان در حوزه هنری برويم .ما به دوستان زنگ مي زنيم و بدون اطلاع قبلي وارد يك بحث خودماني و تازه با هر كس كه آن طرف خط باشد مي شويم كه ترجيح ما دوستان مدير و رييس است البته!بد نديديم به بهانه حوادث روز با يكي از كاركنان حوزه كه به گفته خودش سوابق خدماتي متفاوت و شايان توجهي داشته است ، يك فنجاي چاي بدون قند نخوريم و كلي برويم روي اعصابش  تا يك گپ رشيد پوري بگيريم .(فرهنگستان زبان طي حكمي كلمه لطيف چالش را فاقد وجاهت قانوني اعلام كرد و زين پس واژه رشيد پور را همسانگزينش قرارداده تا همه بفهمند گزارش يعني چي...)آنچه مي خوانيد ماه عسل تلاش همكارانم است در نشستي هفت ساعته با مقام محترم جناب گوشه كه ادعا مي كند در طبقه دوازدهم حوزه مشرف به برج ميلاد دفتر دارد.البته اين گفتگو تلفني جهت افراد مشكل دار روي نوار كاست شجريان دوستمان به ناچار ضبط شده تا قابيلت ارائه به دادگاه مطبوعات را  داشته باشد.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در86/06/15ساعت 21:32 توسط کاوه کهن |