تبليغاتX
مهر و ماه

مهر و ماه

رسانه خبری و مطبوعاتی

همه حرف ها را دور می ریزم جز حرف تو را

god day/ kohanmehr

برای مشاهده در اندازه بزرگتر ذخیره کنید

+ نوشته شده در88/05/30ساعت 23:51 توسط کاوه کهن |


 

روز شنبه / میدانش مهم نیست / طبقه هفتم/ داخل اتاق روبروی خانمی حدودا 30  ساله / زیر نور پررنگ آفتاب مرداد

 

-          هر جور شما بخواهید من شروع می کنم. این جلسه فکر کنم باید از دوست داشتنی ها و خلوت های خصوصیم بگویم. اینطور نیست خانم؟!

الان یک ترانه قدیمی و نه چندان قدیمی یادم می آید:

از تو چه پنهون که شبا تو به خوابم می آی

بنده نوازی می کنی به سراغم می آی

دل منو با خود می بری تو به شهرای دور

تو قصر رویا می شونی توی دنیای نور

 

این صحت ندارد که این شب ها من رویا می بینم. شاید رویاهای شب هایم به رویای روزهایم تبدیل شده همان لحظه هایی که باید از کاری به کاری طی طریق کنم.راستش من این روز ها همه چیز را کار می بینم حتی خانه می آیم که بنشینم پای کامپیوتر و یک کار جدید انجام دهم.

 خانم مشاور! دور و برم همه حرف می زنند و من و خودشان و دنیا را موعظه می کنند و من فقط نمی شنومشان و این رویاها را با چشم های باز و خیره به هیچ جا مرور می کنم. زیباترین دختران دنیا هم که بیایند توی نگاهم، دورشان می اندازم ، به اندازه فلو شدن تصویرشان. تا یاد تکه های نورانی گذشته و شیرینی آینده های هرگز بیافتم!

دقیقا همان حرفی که جلسه قبل به شما گفتم... متشکرم از هرکس و هر صدایی  که همقدم این چند دقیقه پرواز شود؛ می خواهد ایرانی باشد از سال های دور یا یک متال باز حرفه ای و حتی نواهای از روسیه ، یونان، انگلیس و فرانسه و آه  فرانسه که یادآور کودکی است.

 

این عکس تزیینی نیست! پس ذخیره نکنید

 

خانم مشاور می بینی چه یک نفس می گویم، این به جای همه نگفتن های همیشه ام.

اگر قدرت تخیل من را داشتید استودیوی برادران وارنر را رها می کردید و یک گوشه دنج یا کنج ماشین یله می دادید و می رفتید جایی که تهش بگویند :آی عمو کجایی؟!

راستی خانم مشاور چرا شما راه حلی به من پیشنهاد نمی کنید؟

آخر لبخند خالی و گوش شنوا واسه من می شود چی؟

اصلا حواستان هست چه می گویم؟

خانم ....! ای بابا

همین جا باش، گوشی زنگ می زند من برم جواب دهم و برگردم...الو چیه؟ خوب تو خودم بودم نشنیدم!

+ نوشته شده در88/05/30ساعت 20:1 توسط کاوه کهن |


 نمایشگاه عکس تجربی با عنوان « من و ترافیک» به منظور نگاه دوباره به فرهنگ امروز حمل و نقل شهری و رعایت قوانین ترافیکی از 24 مرداد در معرض دید عموم قرار می گیرد.

نخستین نمایشگاه عکس کاوش کهن شامل 65 عکس از حمل و نقل شهری ، معضلات ترافیکی و فرهنگ استفاده از وسائل نقلیه است که در شهرک آموزش ترافیک شهرداری منطقه 18 برگزار می شود.

پوستر نمایشگاه کاوش کهن

کاوش کهن نوجوان 15 ساله ای است که این مجموعه از عکس ها را با نگاهی نو و به شکل تجربی تهیه و به منظور آموزش و اطلاع رسانی، آنها را به نمایش گذاشته است.

این نمایشگاه صبح روز شنبه ، 24 مردادماه افتتاح و به مدت یک هفته در معرض دید عموم قرار می گیرد.

علاقمندان می توانند همه روزه  از ساعت 9 الی 18 به نشانی بزرگراه آیت اله سعیدی، بلوار معلم، ضلع جنوبی پارک قائم، شهرک آموزش ترافیک شهرداری منطقه 18مراجعه فرمایند.

پی نوشت: این اولین نمایشگاه داداش کاوش است. اگر خبری و یا سوالی داشتید می توانید به وبلاگش سر بزنید و یا با من درمیان بگذارید. متن خبر فوق برای اطلاع رسانی ارسال شده است و اصل خبر این است که: دوستان عکس های بدی نیست اگر نبینید از دستتان رفته است!

+ نوشته شده در88/05/19ساعت 21:53 توسط کاوه کهن |


.Me and you
Me and myself.
I am alone.
I know ...
I sing for you ... Here is dark.
The voice of the child is 6 years old.
Lie prohibited.
Do not talk. I see you as you listen.
This is my new drawing

kohanmehr

It seems to love existence.
But reason is required for each song. 
Kill "I"!

But always Remember me
Because I do not forget you.
White bird of my life
Beautiful angel Artist
God's special gift for me. Forgotten is the value you

+ نوشته شده در88/05/19ساعت 11:6 توسط کاوه کهن |


همه چیز از چاپ یک ماهنامه شروع شد. وقتی چند گرافیست حرفه ای قرار بود طرح های پیشنهادی خودشان را به سردبیر نشریه بدهند من هم وسوسه شدم که طرح بزنم! نمی دانم یک روز صبح توی ماشین تا محل کار روی کاغذ کلی خط خطی کردم و حاصل را به دست اسکنر سپردم و شد...

اتود لگو/ kohanmehr

نشریه چندین هفته بعد( دیروز) چاپ شد و لگوی یکی از طراحان مطرح زینت بخش آن شد . البته بسیار خوشحالم که طرحم در نظر آمده و جز کاندیداهای اصلی بود. بالاخره تجربه ای جذاب و پر ماجرا بود.

طرح نهایی لگوی نشریه / kohanmehr

 اگر امتیاز مجله ای را داشتید و می خواستید همه تیراژتان مرجوع شود... علاوه بر محتوای متنی و گرافیکی می توانید طرح نامواره ( لگو ) آن را هم به من بسپارید!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/05/16ساعت 14:2 توسط کاوه کهن |


گفت: تا به حال ندیده یک فرشته تا این حد در ارتفاع پایین پرواز کند.

گفتم : خوش به حالت که دیدیش!

گفت : نگران نباش، تو زیاد به  گالری می روی. اینبار به جای دیوار ها به زیباترین اثر هنری که اونجا است نگاه کن

گفتم : از این عادت ها ندارم

گفت :تنها کسی که تو به خاطرش دعوا می کنی،داد می زنی و همه می فهمند.

گفتم :کسی منتظر من نیست

گفت : تنها نوع فلفل در دنیاست که همزمان می خنداندت و هم اشکهایت را سرازیر می کند

خندیدم  و صورتم را پاک کردم.  **

 

** به یاد" گفت" و" گفتم "های تلویزیونی و غروب یک جمعه تکراری

+ نوشته شده در88/05/09ساعت 22:29 توسط کاوه کهن |


Green Stop

برای دیدن تصویر در اندازه واقعی آن را ذخیره کنید

+ نوشته شده در88/05/09ساعت 13:43 توسط کاوه کهن |


اگر روزی راهتان از زیر پل حافظ می گذشت و نخواستید از تقاطع طالقانی به ولیعصر بروید چند قدم بالاتر یک خیابان است که در خلوت و سکوت شما را به همان خیابان می رساند. اما قبل از رسیدن به خیابان  اصلی - جایی که مقابل مجتمع کامپیوتر رضا سر در می آورید- ، راه به خیابان های ولیعصر و طالقانی منشعب می شود و اینجا یعنی نبش خیابان گیلان ،راسته کلّیه فروش ها است!

این بورس نماینده رسمی ، کارگزار و نئون های رنگین ندارد... یکسری تابلو اعلانات شهری دارد که تعدادشان کم هم نیست.

در اینجا خرید و فروش کلّیه  با دادن شماره و گروه خونی به شکل جدی پیگیری می شود. چرا که شما می توانید به قدمت و تازگی آگهی ها با کمی دقت پی ببرید.

خیابان گیلان / راسته کلیه فروش ها/ کاوه کهن 

تاریخ آگهی و شماره تلفن ، پای ثابت تبلیغ کلیّه!  آگهی دیواری فروش کلیه/ عکس از مهر و ماه


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/05/08ساعت 13:35 توسط کاوه کهن |


قسمت اول

حالا دیگر 37 ساله شده و هیچ اثری از آن تکیده گی و مهجوریت دوازده سال پیش در او نیست. موهای روی گوش هایش و چند ده تار روی سرش سفید شده است. پیراهن سفید براقی به تن کرده و کراواتی که هم زینت و هماهنگ خودش است و هم رنگ تودوزی ماشینش . دست هایش حلقه روی فرمان است ، همان دست ها با رگ های برجسته و پوستی لطیف اینبار فربه تر و کمی کدر تر به علاوه یک حلقه نیم نقره و طلایی زیبا که دست چپش را بیشتر نشان می دهد.

راننده گی می کند و صدای ملایم خواننده فرانسوی و عطر و طراوت خنک هوای داخل ماشین او را به وجد آورده است. پشت چراغ که می رسد صدای پدر از رویا بیرونش می آورد. مرسدس نقره ای یک مسافر پیر هم دارد. پدر هنوز هم خوش لباس است. اگرچه تاکیده، خسته و البته درهم تنیده تر ، اما همچنان صلابت دارد. صورتش را تقویم این سال ها بیشتر خط کشیده و چشم هایش دیگر پشت شیشه های فریم نقره ای مطالعه مهمان دائمی شده اند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/05/07ساعت 1:13 توسط کاوه کهن |


۱- وای و صد وای برآن کس که نداند که نداند که نداند!

۲- حسرت خالی شدن / این حس هربار آشنا

    طاقت شهوت زنده / بی تو انیس منتها

۳- گاهی دو چیز در ذهن تو می روید و ریشه می دواند به هیچ شبهات و مزاحمتی برای هم . همچون این ها، تلاش می کنی تا کاری کنی اما راهی نمی یابی.

+ نوشته شده در88/05/04ساعت 13:56 توسط کاوه کهن |