تبليغاتX
مهر و ماه

مهر و ماه

رسانه خبری و مطبوعاتی

و نامی از تو آمد

پس این سالها

از پس و پیش تمام نام ها

از سایه ها بیرون کشیده شدی

و گذراندی اندک اندک هنوزت را

به رنجنامه های این روزهایم

بازگشتی  شاید و حتی...

و من را به لبخندی مهمان کردی

تو هنوز همانطور قابل ستایشی

بی آرایش، سرخ تر از خون

سبز تر از عشق و چون ماه ، ماه!

دوستت دارم را از من بپذیر

کسی که هیچگاه شانه هایت را نداشتم...

+ نوشته شده در88/03/31ساعت 22:44 توسط کاوه کهن |


به آنها که دوستشان دارم اما رنجاندنم...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/03/22ساعت 11:16 توسط کاوه کهن |


همسفر/ کاوه کهن

+ نوشته شده در88/03/22ساعت 9:52 توسط کاوه کهن |


دوست داشتم دیروز و این روز ها می بودی تا با هم قدم می زدیم و شعار می دادیم.

دوست داشتم به امید تو حرف هایم را بلند تر از همه در فضای شعار های راست و دروغ این روزها فریاد می کردم و وقتی صدایم می گرفت تو بودی که جرعه آبی و لبخندی هدیه ام می کردی تا انرژی بگیرم و پاهای بی حسم را که نمی دانند جان دارند یا نه را نادیده بگیرم.

دوست داشتم تو هم مثل تمام  کسانی که این روز ها در کنار برادرانم گرما و سختی می کشند بودی تا من محافظت بودم. به هر بهانه احوالت را می پرسیدم ،لحظه به لحظه یاد این ایام را با چشم هایم ثبت کنم. لبخند هایت را و شور امیدت را...

و وقتی زشتی حماقت های آنها را می بینم. به زیبایی های بیشمارت دل بسپارم و ذوقی کودکانه تمام وجودم را به لرزه بیاندازد.

دوست داشتم بودی چون دوستت دارم و دوستت دارم و دوستت دارم چون دوست داشتنی هستی بیشتر از قبل. حتی اگر همه بگویند نباید داشته باشم چون دیگر نیستی!

حتی اگر بگویند؛دوستانه،دستوری،طبیبانه و یا هر جور دیگری بگویند.

من هوای بودنت را دارم. به امید تو که برایم هویت،عزت و آرامشی، می روم تا رای بدهم و از این بابت سرشار از غرورم.

خوشحالم چرا که همراهمی مانند تمام سختی ها و دردها . تو در نظر و نیاز و ناز خریدن های شاعرانه ام هستی.

می گویند نیستی و این حماقت من را دوباره به رخم می کشند اما من به جبران سکوتم این بار فریاد زدم و از ایران تو شروع کردم از پرچمت و از عشقمان. تو که می دانم " کاش دوستم داشته باشی اینکم حتی"

+ نوشته شده در88/03/20ساعت 11:46 توسط کاوه کهن |


دروغ می بافی و خنده ام می کنی؟

نمی خواهمت لیلی مدیون دیوانگی

برو دور شو شاید کنم

فراموش، درد این ویرانگی

من همبستر رنگهای شادم

تو گر می شناسیش، پیشم بیا

اگر خاطره داری و عاشقی

به نرد شقایق ،به کیشم بیا

شنیدی اگر قصه کاوه را

نه مزدور عشقم، نه محتاج تو

همه جان و جانان اگر دزدیم

نه در بنده واژه نه همسان تو

اگر بودنت بودنم بود و بس

شوم بنده ات ختم کلام

بدان راه عشاق از تو جداست

برو دام بر دیگری نه وسلام

 

+ نوشته شده در88/03/14ساعت 21:42 توسط کاوه کهن |


+ نوشته شده در88/03/08ساعت 1:49 توسط کاوه کهن |


اگر دوست داريد من را دانلود كنيد روي هر كدام از رنگ هايي كه دوست داريد كليك كنيد تا كاوه هاي دوازده گانه مورد نظرتان را دريافت كنيدو

حسن اين مطلب اين است كه مي توانيد يك تحفه بهتر از تحفه نطنز را بيشتر و بهتر ببينيد!! باقي بقاي دوستان كاوه كهن



ادامه مطلب

+ نوشته شده در88/03/08ساعت 1:42 توسط کاوه کهن |


صرفه نظر از اينكه قرار است تبليغ كسي را نكنم. اما اين ايده برايم جالب بود و من را بهياد " آري" گفتن به جمهوري اسلامي انداخت كه همه تعرفه هايي با كلمه " نه " را در دست داشتند و از صندوق هاي راي باز مي گشتند.

+ نوشته شده در88/03/02ساعت 21:57 توسط کاوه کهن |