
+ نوشته شده در87/12/29ساعت 21:40 توسط کاوه کهن |
دخترك پشت پرده که تازه کنار رفته ،انتهاي سالن، پيچيده درون لباس هاي پولك دار و سراسر سپيد با گونه هاي گل انداخته، ابروهاي به هم پيوسته ،درون قاب چوبي كنار هم لباسانش جا گرفته است. پرده،پردهء آخر و سوگ سياووش است يا مرگ سهراب ِ رستم شاید هم شهادت عباس ِ حسين نمي دانم هر چه هست او كه حالا نگاهش در ميان تمام چشم هاي سالن به من يا شايد دور دستي در امتداد حضور من گره خورده همين چند ساعت پيش با لباسي ديگر مسير ميدان فردوسي را آهسته و پيوسته به سمت محل نمايش طي كرده بود و فكر نمي كردم تلاقي نگاهمان اينجا براي شناختنش چاره ساز شده باشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در87/12/26ساعت 22:12 توسط کاوه کهن |
گاهی فکر می کنی
چرا نوک هیچ کوهی نمیرسه به آسمون ؟ اما نمیدونی که آسمون ازآغوش نگاه تو شروع میشه! این اولین باری که مطلبی را از دیگری گرفتم و یادم رفت منبعش را بنویسم. شاید حواسم به خودش بود آنقدر که هوشم را برد!! عذر می خواهم و اصلاح می کنم. این را از صفحه کلوپ نویسنده ردپا برداشتم.
+ نوشته شده در87/12/20ساعت 22:10 توسط کاوه کهن |

+ نوشته شده در87/12/05ساعت 15:59 توسط کاوه کهن |