این خبر را امروز در پایگاه شهرزاد منتشر کردیم که فکر می کنم خبر جالبی باشد.
بهترین های کودکان در سال گذشته
با نظر سنجی از کارشناسان حوزه کودک و نوجوان
+ نوشته شده در87/01/26ساعت 23:26 توسط کاوه کهن |
هیچ معلومه کجاست؟ روح سرگردانت، این تن ِ ها شدنت مگر از من دوری؟!! هیچ حالم خوب است! یعنی از من تا من دوریت دیگر نیست من تو را می دارم حال در پیش نگاه یعنی از دیدارم شده ای شادان نیست
+ نوشته شده در87/01/26ساعت 23:19 توسط کاوه کهن |
در تنهایی شب های من بی خبر از غم های من طعم نفس هایی که بود شعر بی تکرار آهنگ های من آرام گشتم با صدایت زنگ خوش آوای من این برق نگاه تو بود؟ در تاریکی شب های من پاکی تر از پاکی تویی ای کاوه ی دریای من در خاطرات هر دمم هستی نگار حرف های من با من بمان در قایقم در رود رگ های من 13/1/1387 ساعت 1:40
+ نوشته شده در87/01/13ساعت 18:14 توسط کاوه کهن |
+ نوشته شده در87/01/13ساعت 13:4 توسط کاوه کهن |
تهران پایتخت کودکی ما تولد می گیرد...
خاطراتی که در کوچه پس کوچه های خاکی است.... روز های قحطی٫ بیماری ٬موشک باران... یادمان های چون برج آزادی٬ کوچه های شمیران٬ پل ها و عمارت های سنگی... باغ های ویران شده و آسمان خراش های شهر باران دوست من!
شهری که بزرگ کردمان و بزرگ هایی را به میدان فرستاد حالا تولد می گیرد...
شهری که قرار است هیچ گاه خواب نداشته باشد.
+ نوشته شده در87/01/08ساعت 20:49 توسط کاوه کهن |
پاوستوس بوزاند پاوستوس بوزاند يکی از مشهورترين چهره های تاريخ نويس ارمنی در قرن پنجم است. از او تنها يک اثر به نام تاريخ بوزاند يا «تاريخ ارمنستان» به يادگار مانده است. قازارپارپی مورخ قرن پنجم کتاب بوزاند را به نام «تاريخ ارمنستان» معرفی می کند و پاوستوس را در زمره مورخان پيش از خود دومين مؤلف بعد از آگاتانگقوس می شناسد. «پاوستوس اهل بيزانس با آغاز دومين کتاب در ادامة اولين کتاب امور دائم التغير خير و شر سرزمين ارمنستان را نقل می کند، يعنی رفتار و اعمال انسانهای پاک و انسانهای پليد، اعمالشان به هنگام جنگ و به هنگام صلح تا پادشاهی آرشاک پسر باب نوة تيران که در زمان او سرزمين ارمنستان مانند لباس کهنه و مندرسی تکه تکه شده بود. او در اينجا مبحث خود را خاتمه می دهد». تاريخ بوزاند حدود نيم قرن را در بر می گيرد، از پادشاهی کوتاک (338- 330) تا تقسيم ارمنستان (387) دوره ای سراسر رنج در تاريخ ارمنستان، دوره ای مملو از درگيريهای سخت و حاد سياسی و سرشار از وقايع دراماتيک. در اين زمان مسيحيت از جانب تيرداد بزرگ پدر خسرو کيوتاک به عنوان دين رسمی شناخته شد. وقايع راجع به ورود مسيحيت به ارمنستان به همراه روايات و افسانه های مربوط به آن در تاريخ آگاتانگقوس به صورت خلاصه ذکر شده است و کتاب بوزاند در رابطه با حوادث و وقايع پس از آن به ما اطلاعاتی می دهد. هنگاميکه سلسلة اشکانيان ايران جای خود را به ساسانيان داد، آرشاکونيهای ارمنستان در برابر دشمنان تنها ماندند. ساسانيان با تمامی مسائل و قضايايی که به نحوی با اشکانيان ارتباط داشتند مبارزه می کردند، موقعيت ارمنستان پس از ورود مسيحيت و رسميت يافتن آن بيش از پيش خطرناک شد علاوه بر همسايگی ساسانيان زرتشتی کليسا نيز به عرصه سياسی کشور نفوذ کرد و بسياری از حوادث آينده را سبب گرديد. بدون ترديد جنگی بين دولت و کليسا آغاز شد که زمينه ساز شکل گيری مخالفت بين دولت و واليان حکومتی شد. بعلاوه روحانيون يک صدا نبودند و در بين خود کشمکش و اختلاف نظر داشتند. طايفة آقبيانوس که اصل و نسب قديمی داشتند مدعی بالاترين مقام حاکميت مذهبی بودند و برخی از روحانيون از جانب کليساهای آشوری و يونانی حمايت می شدند. اين کشمکشها و نظام فئودالی داخلی و اوضاع سخت سياسی خارجی سبب تضعيف قدرت دفاعی کشور شد که در نهايت حکومتهای بيزانس و ايران در سال 387 ميلادی در مسئلة تقسيم ارمنستان به توافق رسيدند. اين مسئله ضربه ای مهلک و جبران ناپذير برای حاکميت ملی ارمنستان بود. اين اطلاعات توسط پاوستوس به ما رسيده است. پاوستوس کيست؟ در چه قرنی می زيسته؟ تاريخ او به چه زبانی نوشته شده است؟ آيا اين تاريخ کامل است يا قسمتی از آن به ما رسيده است؟ اين تاريخ چه جنبه ها و زمينه هايی را در بر می گيرد؟ اطلاعات، راجع به شخصيت پاوستوس در هيچ کتاب خطی نوشته نشده است. تنها سه مورد به صورت مبهم و نامعلوم در کتاب بوزاند آمده است. «ما قوم حاکم ساهارونی ها» از اين جمله می توان نتيجه گرفت که او از طايفة ساهارونی ها بوده است. اولين قسمت کتاب (بخش سوم) با يک يادداشت خاتمه می يابد. «سومين بخش با 21 فصل تاريخی خاتمه می پذيرد که به مورخ و گاه نگار بزرگ پاوستوس بوزاند نسبت داده می شود. او گاه نامه نويس يونانی ها بود». همچنين فهرست آخرين قسمت (بخش ششم) با چنين سطرهايی پايان می پذيرد. [«پايان همة بخشهای تاريخی برای خوانندگان اين کتاب در ده منزل اطلاعاتی راجع به خودم گنجانيده ام»]. دانشمندان معتقدند که اولين مطلب در جای خود نيست، بخش دوم يادداشت شخص ديگری است و بخش سوم که بايد براساس سخن نويسنده شامل ده پاراگراف راجع به نويسنده باشد يا ناتمام مانده يا به صورت ناقص به دست ما رسيده است. در کتب خطی و روايات مردمی هيچ سخنی از بوزاند به جا نمانده است. از همان قرن پنجم بيوگرافی او به صورت معما و مبهم بوده است اولين بار لازارپارپی که با تاريخ بوزاند آشنايی داشته است، سعی نموده دربارة اين سکوت توضيحاتی بدهد. پارپی می نويسد: سکوت افراد در مورد بوزاند به دليل وجود برخی مطالب ناجور و نامناسب در نوشته های اين تحصيلکردة بيزانسی بوده است. «عده ای از افراد مطالب نامناسبی در نوشته های او يافتند اما هراس داشتند که آن مطالب را به چنين شخص تحصيلکردة بيزانسی نسبت دهند. مانند کتاب اولی که به آگاتانگقوس نسبت داده بودند و صحيح نبود». لازارپارپی نمی خواست باور کند که پاوستوس تحصيلکرده در بيزانس مطالب نامناسب نوشته باشد. «اين کار با عقل ناقص من غيرقابل توجيه بود ـ پارپی نتيجه گيری می کند ـ شايد فردی نادان و گستاخ تفکرات خودش را چنين آزاد و بدون قيد نوشته است و يا چون نتوانسته متن مناسبی بنويسد، اشتباهات خود را در پشت نام پاوستوس پنهان نموده که با اين کار به آن آسيب رسانده است يا از نام بوزاند استفاده کرده به منظور زيبا و موثق تر جلوه دادن تاريخ خود». کتاب تاريخ بوزاند که در دسترس ما قرار دارد از بخش سوم شروع شده و به بخش ششم خاتمه می يابد آيا بخش يک و دو در آن وجود داشته است؟ يعنی تاريخ او مشتمل بر 4 بخش بوده يا 6 بخش تاکنون مشخص نگرديده است البته بخشهای 1 و 2 در زمانی پارپی نيز وجود نداشته اند. تاريخ بوزاند بسيار غير عادی است. سنتهای نوشتاری قرن پنجم ارمنی يعنی غلبة شديد احساسات در نوشتاری متين همراه با زمانبندی همة حوادث تاريخی و پيگيری دقيق اصول نوشتاری در آن رعايت نمی شود. در اين کتاب در کنار آزادی بيان احساسات و توصيف بی قيد و بند مناظر، زبان مصور و پالايش شدة شيوای ارمنی به چشم می خورد. گويی مؤلف تاريخ نمی نويسد بلکه در حال نوشتن رمان است. در امر ارائة مباحث و موضوعات غالباً فراموش کار و بی مبالات است. در نوشتار او حوادث واقعی و افسانه ها، روايات و حقايق تاريخی درهم آميخته شده اند و اصول گاه نگاری به هيچ عنوان رعايت نشده است. او در کارش درايت و دقت نظر يک مؤلف مورخ را نشان نمی دهد چنان ظرافت و دقتی که در اثر خود من می بينيم يا هدفمند و مدلل بودن اثر يقيشه يا آگاتانگقوس و ديگر مورخان قرن پنجم که همگی دارای چنين صفاتی بوده اند. پاوستوس روايات را مأخذ قرار می دهد و با تکيه بر روانشناسی ملی، عقل و درايت را با سادگی تفکر که خصلت مردم عامی است درهم می آميزد. اثر او در مجموع، حماسی و دراماتيک است. اديبان تاريخ او را حماسه ناميده اند. تاريخ بوزاند برای مطالعة حوادث قرن چهارم حکومت فئودالی، دولت، طايفه های ناخارارها و وزراء و روابط هر يک از اين مجامع با کليسا و اطلاعاتی دربارة زندگی و خط مشی فعالين مذهبی کليسا منبع موثق و بی بديلی است. هيچ منبع تاريخی به خوبی بوزاند قرن چهارم را در سرزمين ارمنستان توصيف نکرده است که نه تنها برای تاريخ شناسان ارمنی بلکه برای دانشمندان نيز منبع ارزشمندی است. موسی خورنی بخشهای جداگانه ای از ادبيات شفاهی ارمنی ماقبل از دوران مسيحيت را به منتقل نموده است ولی در مورد ادبيات شفاهی مردمی دوران پس از مسيحيت تا قرن پنجم را مديون بوزاند هستيم. موضوعات فولکوريک بيان شده از جانب خورنی و بوزاند کاملاً متمايز هستند. خورنی منابع مردمی و منابع تاريخی را از يکديگر جدا نموده اما انعکاسات منابع تاريخی در آنها مشاهده می شود او بيان می دارد که حقايق به صورت استعاره در افسانه ها پنهان است و سعی در بيان کردن حقايق پنهان شده دارد، در جايی که منابع حقيقی کفايت نمی کنند از داستانهای تاريخی و افسانه های خدايان باستان برداشت می کند به همين دليل او اغلب سرودها را تحت الفظی ذکر می کند. ولی بوزاند بی ترديد و بدون آزمايش چنان از فولکور استفاده می کند که گويی يک منبع موثق است او با استفاده از داستان مردمی، تاريخ خلق می کند، نوشتة او به گونة اعجاب انگيزی جذاب فعال و ملموس است. اثر بوزاند حماسه و تاريخ است که دربارة شاهان ارمنی (آرشاکونی ها)، خاندان لوساووريچ (گريکورمقدس) و سپهبدها (ماميگونيان ها) اطلاعات می دهد. او روابط متقابل آنها را مانند تصاوير زنده ارائه می کند. جنگهای هدايت شده عليه ايرانيان، توطئه های داخلی و غيره را بيان می کند و در همه حال از ايدة حکومت ملی مرکزگرا دفاع می کند در صورتيکه کليسا در آن نقش تعيين کننده را ايفا نمايد. مشکل بتوان موضع بوزاند را در مقابل اشکانيان ارمنی مشخص کرد. او تمايل زيادی نسبت به آنها ندارد اما هنگاميکه آنان توسط حاکمان داخلی مورد خيانت واقع می شوند يا در معرض خطر خارجی قرار مي گيرند بی هيچ تعللی در کنار آنها می ايستد. بوزاند چه در ايراد اتهام و چه در دفاع از اشخاص ................ است. بوزاند تضادهای موجود بين خاندان اوج گيرندة لوساووريچ از يک سو و حکومت اشکانيان را از سوی ديگر را بی پرده و بسيار واضح بيان می کند و آنرا به عنوان پيکار بين شاهانی که با اخلاق منحط زندگی می کنند و روحانيو پاکدامن و نجيبی که در نظر دارند آنان را به راه صحيح زندگی هدايت کنند معرفی می کند. با وجود اينکه بوزاند برای توضيح شجرة شاهان (خسرو ـ تيران ـ آرشاک ـ باب ـ وارازداد ـ آرشاک) از حکايات و منابع شفاهی استفاده کرده است بی ترديد منابع مکتوب نيز داشته است. در کتاب او نه فقط پادشاهان چهره های تاريخی هستند بلکه می توان گفت بار و شر کلی و زندة انسانی خود و با اعمالشان تيپ های ادبی به شمار می روند. اما آرشاک دوم با تراژدی سرنوشت خود و با خواسته های انسانی خويش قهرمانی کاملاً دراماتيک است. آرشاک شاه 30 سال با موفقيت عليه ايرانيان مبارزه می کند. شاهپور وقتی متوجه می شود که در رزم نمی تواند بر آرشاک پيروز شود به دسيسه متوسل می شود. «شاهپور شاه ايران با ارائة هدايا و فرامينی شامل وعده های بسيار، شاه آرشاک را نزد خود می خواند تا پس از آن بين آنها صلح و آشتی برقرار شود. آرشاک باور نمی کند ولی هنگاميکه شاهپور نمک ممهور به انگشتر گراز نشان را به عنوان پيمان مقدس می فرستد، آرشاک به همراه سپهبد و اساگ ماميگونيان به تيسفون می روند» جادوگران، طالع بينان و منجمان به شاهپور پيشنهاد می کنند تا اعتماد و وفای آرشاک را بوسيلة آب و خاک وطن بيازمايد. شاهپور دستور می دهد تا نيمی از بارگاهش را با خاک آورده شده از ارمنستان فرش کنند. سپس دست آرشاک را می گيرد و دربارگاهش آرام قدم می زنند هنگاميکه آرشاک بر خاک وطن راه می رود با افتخار و غرور صحبت می کند و هنگاميکه روی خاک ايران قدم می زند عاجز شده و طلب بخشش می کرد». سراسر اثر بوزاند سرشار از اين تفکر است که خاک وطن منبع تداوم و حيات و قدرت است. بوزاند چهره های مذهبی کليسا را با در نظر گرفتن نوشته های تذکره نويسان هموطن و بيگانه و همچنين با استفاده از افسانه های شفاهی توصيف می کند. او روحانيت وقت را به گونة متعالی معرفی می کند، بخصوص چهرة مشهور کليسای ارمنی نرسس بزرگ را ارج می نهد و برای غنی تر نمودن شرح حال او از اعمال بارسق گتسارتسی که از آباء کليسا است مدد می جويد. بوزاند تنها با ترسيم خطوط رفتاری نرسس بزرگ او را همچون چهره سياسی و مذهبی مشهور و يک شخصيت استثنايی هم دوره خويش وصف می کند که مؤسسات خيريه متعددی احداث نموده است، صومعه ها و ديرها را بازسازی کرده، مدارس با زبانهای يونانی و آشوری تأسيس نموده، قانونهای اخلاق و رفتار و معاشرت وضع کرده است. بخشهای متعدد اعمال روحانيون در تاريخ بوزاند منحصر به فرد هستند و اکنون داستان کوتاهی دربارة اسقف هوهان. «اسقف هوهان پسرپارن بود البته اگر بتوان او را اسقف ناميد. زيرا او فردی ريا کار بود که به ظاهر خود را مردمی و با تقوا نشان می داد، لباسهای زبر به تن می کرد و در تابستان و زمستان حتی کفش نمی پوشيد و به پايش طناب زبر موئين می پيچيد. اما در حقيقت او بيش از حد در حرص و طمع غوطه ور بود و خدا را فراموش کرده بود. تا حدی که کارهای غيرقابل باور و نامناسب انجام می داد. روزی آنطور اتفاق افتاد که او بر روی چهارپا نشسته و از مسافرت می آمد. جوانی سوار بر اسب را ديد، شمشير بسته، تير و کمان بر پشت، کيسه ای از کمربندش آويزان، با موهای شسته و روغن زده، بر سرش مو بند بسته و شنل بر دوش. او از جايی می آمد شايد از غارت و اسبی بلند قامت و بادپا سوار بود اسقف هوهان از دور اسب را ديد و خواهان اسب شد بنابراين وقتی جوان نزديک شد، هوهان دهنة اسب را گرفت و گفت: «فوراً از اسب پياده شو! با تو سخنی دارم» جوان گفت: «من تو را نمی شناسم و تو نيز مرا نمی شناسی پس چه سخنی با من داری!» جوان در حال سرمستی و نشاط بود خيلی مقاومت کرد اما هوهان به اصرار او را پايين آورد و به گوشه ای برد. در آنجا به او دستور داد تا سجده کند گفت: «تو را پدر روحانی منسوب کردم!» او پاسخ داد: «من از کودکی راه زن و خلاف کار، آدم کش بوده ام و اکنون نيز به همان کارها مشغول هستم و لايق آنچه تو می گويی نيستم». هر چه جوان مقاومت می کرد، هوهان بيش از پيش اصرار می ورزيد. هوهان او را به زمين زد و به منظور انتساب او به کشيش شدن دستش را روی سينة او گذارد و سپس او را بلند کرد و دستور داد بندهای شنل را باز کند تا ردای روحانيت را بر دوش او بياندازد و گفت: «به روستايت برو و در آنجا کشيش باش!» هوهان اصلاً نمی دانست که آن مرد اهل کدام روستا است. سپس به جوان نزديک شده و اسب را می گيرد و می گويد: «اين هم مزد کار من» جوان که با دادن اسب مخالف بود مقاومت می کند اما هوهان به زور اسب را می گيرد و جوان را بدرقه می کند زيرا او تمامی اين کارها را به خاطر به دست آوردن اسب انجام داده بود!» اکنون ادامة ماجرا که بسيار فکاهی است: جوان بدون خواست و ارادة خويش ردای روحانيت را بر دوش انداخته و به خانه می رود، پس از ورود به خانه به همسر و فرزندانش می گويد: «برخيزيد تا دعا بخوانيم!» آنها با تعجب می گويند:«ديوانه شده ای يا ديو زده؟» اما او می گويد:«برخيزيد تا دعا بخوانيم چون من کشيش هستم» آنها از فرط تعجب گاهی می خندند و گاهی فرياد می زنند. بعد از کشمکش فراوان موافقت می کنند که با او دعا بخوانند اما همسرش به او می گويد «تو که در کودکی غسل تعميد نشده ای» مرد پاسخ می دهد آنقدر عجله کرد و من هول شدم که فراموش کردم به او بگويم او مرا کشيش کرد و اسب را زين کرد و رفت. اهل خانه به او می گويند دوباره پيش او برگرد و به او بگو که من غسل تعميد نشده ام چگونه تو مرا کشيش کرده ای؟ او نزد اسقف بازگشت و گفت:«من غسل تعميد نشده ام چگونه تو مرا کشيش کرده ای!» هوهان گفت يک پارچ آب بياور و آب را روی سر او ريخت و گفت حالا تو را غسل دادم و به اين ترتيب او را از خود دور کرد. بوزاند به هنگام توصيف ماميگونيان ها بخش وسيعی را به حکايات مردمی اختصاص داده است. طايفة ماميگونيان ها نسل قهرمانی هستند که نقش حماسی ايفا می کنند. آنها نسل اندر نسل سپهبدانی شجاع بوده اند که در راه وطن و در کنار پادشاه شجاع خود آماده جان فشانی بوده اند. سپهبدواساگ شخصيتی ريز اندام است اما شجاع و هراس انگيز. «ديالوگی جالب بين شاهپور ساسانی و سپهبدواساگ اسير او. چون واساگ فردی ريز اندام بود شاهپور شاه به او می گويد: روباه مزاحم اين همه سال تو ما را زجر دادی؟ تو بودی که افراد شجاع ما را از بين بردی؟ اکنون تو را خواهم کشت. واساگ جواب می دهد: تو اکنون با ديد جثة کوچکم به بزرگی واقعی من پی بردی. من تاکنون برای تو شير بوده ام، آيا اکنون روباه شده ام؟ اما من واساگ بزرگ بودم که يک پايم روی کوهی و پای ديگرم روی کوهی ديگر بود و با فشار هر يک از پاهايم يکی از آن کوهها را به زير زمين فرو می بردم. شاهپور شاه می پرسد بگو بدانيم آن کوهها چه هستند که تو آنها را له می کردی؟ واساگ می گويد: از دو کوه يکی تو بودی و ديگری شاه يونان بود» اينچنطن قطعات حماسی در تاريخ بوزاند بسيار ديده می شوند. «سپهبد مانوئل در بستر مرگ به فرزندش چنين وصيت می کند: پسرم تابع و فرمانبردار پادشاه آرشاک باش. وفادار باش و با سعی و تلاش برای سرزمين ارمنستان مبارزه کن. با شادمانی مرگ در راه وطن را بپذير همانگونه که گذشتگان نام شجاعت از خود به جای گذاشتند و هيچگاه از مرگ نهراسيدند». اينچنين وصايا در اثر بوزاند بسيار به چشم می خورد که تفکر و هدف اصلی تاريخ بوزاند همين است کتاب پاوستوس بوزاند منبع بي پايان و لايزال الهام برای نسلهای آينده است. رافی ايدة رمان تاريخی خود (ساموئل) را از اثر بوزاند گرفته است. زوريان نيز موضوعات رمانهای تاريخی (وارازداد)، (قلعه ارامنه)، (شاه باب) را از آن برگرفته است. ليبرتوس اپرای (آرشاک دوم) بر پايه آن نوشته شده است و غيره. هيچ مورخی به هنگام بررسی وقايع قرن چهارم نمی تواند بوزاند را ناديده بگيرد. بوزاند نه تنها تصويرگر وقايع قرن چهارم بلکه اصولاً پردازندة تصوير نظام فئوداليتة ارمنی در قرون وسطی است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در87/01/06ساعت 12:24 توسط کاوه کهن |
عصر جمعه ۲۴ اسفندکودکان از سال ها تلاش و فعالیت تئاتری رضا بابک برای کودکان تقدیرکردند. در این مراسم که به مناسبت روز جهانی تئاتر کودک در تالار هنر و و از سوی مجموعه شهرزاد برگزار شد بابک به عنوان پیشکسوت عرصه تولید نمایش برای کودکان و نوجوانان در 35 سال گذشته، با امضای طوماری مورد تقدیر کودکان حاضر در مراسم قرا گرفت. وی در خصوص بچه گفت: "هر چه برای بچهها کار کنیم کم است. بچهها صمیمی و سادهاند و بدون تظاهر نگاه و صادقانه بازی میکنند. ما باید برای بچهها خیلی انرژی بگذاریم. ما باید شهری با اکسیژن برای بچهها داشته باشیم و فرهنگسازی کنیم، چون آیندهسازان این سرزمین بچهها هستند. ما باید جنگلی آباد و دریایی آبی به بچهها بدهیم زیرا این ها در آینده زنان و مردان جامعه خواهند شد."
ادامه مطلب
+ نوشته شده در87/01/01ساعت 15:28 توسط کاوه کهن |